تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اعجاز قرآن ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
مىگويند . توضيح اينكه : ادعاى نبوّت همهء پيامبران ، آنچنانكه قرآن تعريف مىكند ، با ادعاى وحى و سخن گفتن با خدا ( بىواسطه يا باواسطه - از طريق فرشته ) همراه بوده است . البتّه ، اين موضوعى است كه نه حسّ آن را درمىيابد ، و نه تجربه و آزمايش آن را اثبات مىكند ؛ و در نتيجه ، از دو جهت مورد اشكال واقع مىشود : يكى اينكه دليلى بر گفتار آنان نيست ؛ ديگر اينكه دليلى بر خلاف آن وجود دارد ، زيرا سخن گفتن با آفريدگار جهان و ارتباط داشتن با مبدأ وحى و جهان ماوراى طبيعت ، چيزى است كه انسان نظير آن را در خود نمىبيند ، و قانون جارى در اسباب و مسببّات نيز آن را رد مىكند ، پس آن امرى خارق عادت و بر خلاف قانون عليّت عمومى است . حال اگر پيامبرى ادعاى ارتباط با عالم ماوراى طبيعت نمايد ، و در گفتار خود راستگو هم باشد ، لازمهء آن اين است كه با ماوراى طبيعت آنچنان ارتباط داشته باشد كه بتواند خرق عادت كند ، و خداوند نيز با فرستادن وحى و شريعت به سوى او چنين خواسته باشد . در اين صورت ، فرقى ميان خرق عادتها وجود نخواهد داشت ، و كسى كه بر يك خرق عادت قادر باشد ، بايد بر ديگر كارهاى خارق العاده نيز قادر باشد ، زيرا به مقتضاى « حكم الامثال فيما يجوز و ما لا يجوز واحد » ، [ حكم مثلها در امكان و عدم امكان برابر است ] اگر چيزى ممكن باشد ، بايد نظير آن نيز ممكن باشد . طبق اين بيان ، اگر خداوند اراده كرده است كه قومى را به وسيلهء يك كار خارق العاده [ وحى ] هدايت كند ، لازمه‌اش اين است كه با انجام يك كار خارق العادهء ديگر [ معجزه ] آن را تحكيم و تثبيت نمايد ، تا كسانى كه عنادى ندارند ، با اطمينان قلبى ، حقانيت