مىكردند ؛ با اين تفاوت كه آنان مىگفتند اين حقايق مادى در عين اينكه مادّى هستند ، از ديد مادّى ما غايبند ؛ و نيز مىگفتند كه عرش ، كرسى ، لوح ، قلم ، فرشته ، و امثال اينها هم وجود دارند ، ليكن از چشم ما پنهان هستند . البتّه ، كمكم با گسترش روزافزون علوم طبيعى و استوار شدن آن براساس حسّ و تجربه ، مادّيون امكان آن را يافتند كه هر موجود غير قابل تجزيه و تحليل در زير چاقوى آزمايش را از ريشه انكار كنند . بنابراين ، دانشمندان ماديگرا همهء اين حقايق را به امورى مادى تفسير و توجيه كردند تا به خيال پوچ خود ، دين را از خطر سقوط حفظ كنند ! !
اين دو گروه ، هر دو از راه صحيح انحراف پيدا كردهاند : در گذشته ، علماى كلام بيانات دينى را درباره وجود قطعى اين حقايق درست فهميده بودند ، ليكن در تشخيص مصاديق آنها دچار اشتباه شده مىگفتند كه عرش و كرسى و بهشت و دوزخ و لوح و قلم ، همگى مادى هستند ، و در عين حال ، محسوس و محكوم به احكام مادّه نيستند ؛ در صورتى كه واقع ، بر خلاف آن است .
معاصران هم ، بيانات دينى را از مقاصد روشن اصلىاش بيرون آورده و پس از تحريف ، با مسائل مادّى و لمس كردنى تطبيق نمودهاند ؛ در صورتى كه نه هرگز چنين امورى مقصود صاحب شريعت بوده است ، و نه چنين مطالبى ، با آن الفاظ و بيانات قابل تطبيق مىباشد .
بحث صحيح و به دور از غرض و مرض آن است كه اين بيانات و تعبيرات را به معنايى كه عرف و لغت تعيين مىكنند ، تفسير كنيم . مثلا ببينيم عرف و لغت در معنى عرش ، لوح ، كرسى ، قلم ، و غير آنها چه مىگويند ؛ ما هم اين كلمات را بدان معنى حمل كنيم ، آنگاه دربارهء مصاديق آنها ، از خود قرآن كريم - كه آيات آن همديگر را تفسير و بيان مىكنند - استمداد جوييم ، و سرانجام ،
اعجاز قرآن ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٤