دارد ؛ بلكه گفتيم معجزه از اين جهت معجزه است كه به علل غير عادى شكستناپذيرى مستند است . از اين گفتار ، روشن مىشود كه تكيهء ما بر قاهريّت و غالبيّت و شكستناپذيرى علل معجزه است ؛ فى المثل ، ممكن است بيمارى به وسيلهء دعاى يك ولىّ خدا بهبود حاصل كند ، و نيز ممكن است نظير همان كار به وسيلهء يك داروى طبّى انجام يابد ، منتهى تفاوت در اين است كه آن دارو امكان دارد تحت تأثير عاملى قوىتر ، تأثير خود را از دست دهد ، در حالى كه تأثير دعاى مستجاب ، قطعى و شكستناپذير است ، و هرگز عامل ديگرى نمىتواند تأثير آن را تحت الشعاع قرار دهد . بدين سبب ، ما بهبودى حاصل از دعا را براى آن ولىّ خدا كرامت مىشماريم ، و چنانچه اين كرامت با تحدّى و دعوى نبوّت همراه باشد ، آن را معجزه مىناميم .
ز - قرآن معجزه را دليلى قطعى و واقعى بر صدق دعوى نبوت مىداند
در اينجا پرسشى پيش مىآيد ، و آن اينكه ميان معجزه و حقّانيت ادّعاى رسالت چه رابطهاى وجود دارد ؟ عقل و منطق هيچ رابطه و تلازمى ميان آن دو نمىبيند و بيان نمىدارد كه اگر مدّعى رسالت راست بگويد ، بايد كارهاى خارق العاده انجام دهد ، و گرنه معارفى را كه آورده همه باطل است ؛ در صورتى كه قرآن كريم وجود چنين رابطهاى را در ميان آنها تصديق كرده هر جا سخن از سرگذشت انبياء بزرگ ، مانند : هود ، صالح ، موسى ، عيسى و محمّد - عليهم السلام - به ميان آورده ، بىدرنگ از معجزاتشان سخن گفته است . قرآن از همهء آنان نقل مىكند كه دعوت خود را در ميان قومشان مطرح كردند ؛ قوم از آنان معجزه خواستند ؛ و آنان نيز معجزه آوردند . همچنين ، در مورد برخى از پيامبران ، صريحا بيان مىكند كه