مطالبى كه مردم با مردم تفكر و انديشه بتوانند صحّت و سقم آنها را بدست آورند ، و نيز نوعى ادراك بود كه از نظر همگان پوشيده است . حال اگر اين ادّعاها صحيح مىبود ، معلوم مىشد كه از غيب و ماوراى طبيعت تصرفاتى در نفس ادّعاكنندگان انجام يافته ، كه اين خود ، خرق عادت به شمار مىرفته است . البتّه ، چون ادّعاكنندگان در نيروى بشرى با ديگر انسانها يكسان بودند ، همواره مورد انكار شديد مردم قرار مىگرفتند .
مردم معترض به دو طريق با پيامبران مبارزه مىكردند :
1 - از راه استدلال . آنان مىگفتند :
« . . . إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا ، تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا . . . »
[ ابراهيم ( 14 ) / 10 ] - شما نيز انسانى مثل ما هستيد كه مىخواهيد ما را از آنچه نياكانمان مىپرستيدند ، منع كنيد . آنان در مقام ابطال رسالت پيامبران چنين استدلال مىكردند كه : « شما نيز در قواى انسانى و ساختمان جسمانى مانند ما هستيد ، و ما از ادراكات مورد ادّعاى شما اثرى در نفوس خود نمىيابيم ؛ حال اگر در نفوس شما چنين ادراكات و تصرّفاتى موجود باشد ، مىبايست كه در نفوس هم مردم نيز چنين تصرفاتى ديده شود . » از اينرو ، پيامبران در پاسخ آنان چنين مىفرمودند :
« . . . إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ، وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ . . . »
[ ابراهيم ( 14 ) / 11 ] - و ليكن خداوند بر هركس از بندگان كه بخواهد ، منّت مىگذارد ( و او را به پيامبرى برمىگزيند ) .
پيامبران در اين پاسخ ، مماثلت را پذيرفتند ، و قبول كردند كه خودشان نيز در قواى بشرى چون ديگران هستند ، ليكن يادآور شدند كه پيامبرى از الطاف خاص خداوندى است كه به هركس بخواهد ، آن را