كه من و رسولانم پيروز خواهيم شد . . . » [ مجادله ( 58 ) / 21 ] - و همو فرمايد : « . . . هنگامى كه دعاكنندهاى مرا بخواند ، دعايش را اجابت كنم . . . » [ بقره ( 2 ) / 186 ]
و - قرآن معجزه را به علل شكستناپذير نسبت مىدهد
از بحثهاى سابق نتيجه مىگيريم كه معجزه نيز همانند ساير امور خارق عادت ، نياز به علل طبيعى دارد ، و از اين جهت ، با امور عادى هيچ تفاوتى ندارد . همهء امور عادى و غير عادى ، از علل مخفى مخصوصى سرچشمه مىگيرند ، و تنها تفاوت موجود در ميان آنها اين است كه امور عادى همواره با يك سلسله علل ظاهرى - كه غالبا با علل حقيقى همراه است - توأم مىباشند ، و امر و فرمان خدا پشتيبان آن علل حقيقى است ؛ امّا خارق عادتها عموما مستند به يك سلسله اسباب طبيعى غير عادى هستند ، كه آنها نيز به اسباب حقيقى و اذن حضرت پروردگار مقرون مىباشند .
كارهاى خارق عادت گاهى جزء شرورند ، مانند سحر و كهانت ، كه در اين صورت با دعوى پيامبرى و تحدّى [ دعوت به مقابله ] توأم نيستند ؛ و گاهى از قبيل خيراتند ، مانند استجابت دعا و معجزات ، كه معجزات ، خود همواره با تحدّى و ادّعاى نبوت توأم هستند . كارهاى خارق عادت ، عموما - در زمينهء شرور يا خيرات - به اسباب طبيعى غيرعاديى مستند هستند ، كه با اسباب حقيقى مقارنند ؛ منتهى ، معجزات و دعاهاى مستجاب به اذن و امر خدا نيز مقرون مىباشند ، و به همين دليل ، داراى اسباب شكستناپذيرى هستند كه بر هر مانعى چيره مىشوند - بر خلاف ديگر اسباب و علل .
تفاوت ميان معجزهء پيامبران و دعاى اولياء ، اين است كه در معجزات ، تحدّى و هدايت خلق در كار است ، و با صدور معجزه ،