تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اعجاز قرآن ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
صحّت ادّعاى نبوّت و رسالت اثبات مىشود . بنابراين ، صاحب معجزه درآوردن آن ، صاحب اختيار است ، و هرگاه از او معجزه‌اى خواستند ، مىتواند بياورد ، و خدا هم اراده‌اش را علمى مىسازد . امّا درخصوص كرامت اولياء و استجابت دعاى آنان ، چون تحدّى در كار نيست ، و اگر تخلّفى شود ، كسى به ورطهء گمراهى فرونمىافتد ، و هدايت كسى هم بدان وابسته نيست ، در نتيجه ، تخلّف آنها امكان‌پذير خواهد بود . ممكن است ايراد شود كه چه مانعى دارد كسى - جز پيامبران - به تمام اسباب و علل طبيعى معجزه آگاهى پيدا كند ، و با به كار گرفتن آنها ، بتواند معجزه‌اى بياورد ! كه در اين صورت ، ميان معجزه و غير معجزه تفاوتى باقى نمىماند . بنابراين ، هركس كه از علل طبيعى امرى بىخبر باشد ، آن امر براى او حكم معجزه را دارد ، و همان امر ، براى كسى ديگر كه بر علل طبيعى آن واقف است ، معجزه محسوب نمىشود . همچنين ، ممكن است موضوعى در يك زمان ، معجزه به شمار آيد ، و در زمان ديگر - كه علل طبيعى آن شناخته و كشف مىگردد - جنبهء اعجاز خود را از دست دهد . حال اگر با شكوفايى علم و پيشرفت روزافزون دانش ، همهء علل طبيعى در حدّ اعلا شناخته شوند ، جايى براى معجزه باقى نخواهد ماند ، و بالمآل ، معجزه ارزش خود را از دست خواهد داد ، و ديگر علامتى وجود نخواهد داشت كه بتوان بدان صدق دعوى نبوّت را كشف و فهم كرد . كوتاه سخن اينكه معجزه ذاتا مدرك نيست ، و تنها براى افراد جاهل - كه از علل آن آگاه نيستند - معجزه است . در پاسخ مىگوييم ما هرگز نگفتيم معجزه ، از اين جهت معجزه است كه به علل طبيعى نامعلومى مستند است ، تا اگر روزى آن علل شناخته شود ، معجزه از اعتبار ساقط گردد ؛ و نيز نگفتيم كه معجزه از اين نظر معجزه است كه به علل طبيعى غيرعادى استناد