و يا اراده و شعورى با آنها همراه است . كسى كه بتواند اين امواج را به تسلّط خود درآورد ، مىتواند تصرّفات عجيبى در مادّه انجام دهد ، و آن را به هر شكلى كه بخواهد درآورد .
اين فرضيّه اگر ثابت شود و هيچ اشكالى هم اساس آن را متزلزل نكند ، سر از فرضيّهء جديدى در مىآورد كه تمامى حوادث پراكنده را توجيه كرده همه را به يك علّت مرتبط خواهد ساخت ؛ و در اين صورت ، نظير فرضيّهء « قوه و حركت » « * » خواهد بود كه در قديم بسيارى از رويدادها را با آن توجيه مىكردند .
اين خلاصهء سخنان دانشمندان كنونى در توجيه معجزه و كارهاى خارق العاده است . البتّه ، بايد تا حدّى به آنان حق داد ، زيرا نمىتوانند باور كنند كه يك معلول طبيعى ممكن است علّت طبيعى نداشته باشد ، و در عين حال ، رابطهء طبيعى همچنان محفوظ باشد . به عبارت سادهتر ، منظور از علّت طبيعى اين است كه چند موجود طبيعى چون : آب ، خاك ، آفتاب ، و هوا با شرايط و روابط خاصّى جمع شوند و موجود طبيعى ديگرى چون گياه را به وجود آورند ، كه وجود آن گياه ، پس از وجود آن موجودات تحقق يافته مربوط بدانها باشد ؛ به طورى كه اگر آن اجتماع و نظام نمىبود ، اين موجود بعدى هم پديد
هامش
( * ) مراد آن است كه « سابق بر اين ، حوادث مادّى را معلول وجود قوائى در اشياء مختلف مىدانستند كه با انتشار آن قوا ، اشياء از صورتى به صورت ديگر درمىآيند . » تفسير الميزان ، ترجمهء استاد مكارم شيرازى ، ج 1 ، ص 94 . البته ، بطلان اين فرضيّه كاملا روشن است ، زيرا قرآن كريم علاوه بر اينكه سببيّت برخى از موجودات را براى برخى ديگر تصديق مىكند ، در نهايت ، امر همهء موجودات را به خداى تعالى نسبت مىدهد و نتيجه مىگيرد كه اسباب وجودى ، سببيّت خود را از خود ندارند و در تأثير مستقل نيستند ، بلكه به مقتضاى « لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه » مؤثر حقيقى تنها خداست و بس ؛ چنان كه در اين آيات [ بقره ( 2 ) / 284 ، نساء ( 4 ) / 78 ، اعراف ( 7 ) / 54 ، و حديد ( 57 ) / 5 ] بدان اشاره شده است . ر - ك : همين كتاب ، ذيل بند ج از بخش « اعجاز از نظر قرآن » .