است ، زيرا آيات آن گويا و زاياست ؛ بدين معنى كه هر آيهاى از آن ، خود مستقلا معنايى را افاده مىكند ، و چون به آيهاى ديگر ضميمه شود ، معناى تازهء ديگرى بدست مىآيد ، كه وقتى براساس آيات عرضه گردد ، مورد تأييد و تصديق آن آيات قرار مىگيرد . البته ، با مطالعهء تفسير ما [ الميزان ] نمونههايى از اين ويژگى را مىتوان دريافت ؛ ولى متأسفانه اين شيوه مورد توجه دانشمندان علوم قرآنى واقع نشده و متروك مانده است . قدر مسلم اين است كه اگر مفسران ، اين شيوهء پسنديده را رعايت و تعقيب مىكردند ، امروزه ما از چشمهساران زلال معارف قرآنى بهرهمند بوديم ، و گنجينههاى گرانبهايى از حقايق قرآن را در اختيار داشتيم .
با توجه به مطالب فوق الذكر ، ايراد اوّل و دوّم توأما پاسخ گفته شد ، و روشن گرديد كه هيچ مانعى ندارد انسان واضع لغات و كلمات باشد ، و در عين حال ، خداى تعالى آنها را در قالبى چون قرآن ، آنچنان تنظيم كند كه در هيچكس نتواند نظير آن را بياورد ؛ و نيز مانعى ندارد كه براى يك منظور ، چندين قالب و تركيب لفظى پديد آيد كه همهء آنها آئينههاى تمام نماى آن معنى و در حدّ اعجاز باشند .
بنابراين ، مىتوان گفت كه بلاغت اعجازآميز ، تنها بر محور معانى بلند و رسايى دور مىزند كه بر تمامى جهات ذهنى و خارجى منطبق بوده باشد . « 1 »
تحدى قرآن به همهء معارف گرانقدر آن
سورههاى بنى اسرائيل [ اسراء ] ، يونس ، و هود به دنبال هم در مكهء معظّمه نزول يافتهاند . اين سورهها به ترتيب ، چهل و نهمين ، پنجاهمين ، و پنجاه و يكمين سورههايى بودهاند كه بر قلب نازنين
هامش
( 1 ) . تفسير الميزان ، ج 1 ، ص 66 و ترجمهء الميزان ، ج 1 ، ص 128 .