بسا كلام بليغ و موزونى كه مبتنى بر جهالت و نادانى است ، ولى با سخنان خردمندانهء حكمتآميز يكسان نيست . بهطور خلاصه ، سخنى كه از جمال لفظ و كمال معنى تواما برخوردار باشد ، و به عبارت ديگر ، از اسلوب شيوا ، تعبير گيرا ، معانى بلند و رسا ، و مطابقت با واقع حكايت كند ، عالىترين نوع سخن شمرده شده در اوج قلهء بلاغت جاى مىگيرد .
هنگامى كه سخن بليغ از هر جهت با حقيقت و واقعيت وفق دهد ، با حقايق ديگر در تعارض و تضاد نخواهد بود ، زيرا حقايق همه به هم مربوطند ، و از يك اصل ، سرچشمه مىگيرند . در نتيجه ، هرگز حقيقتى حقيقت ديگر را باطل نسازد ؛ سخنى راست ، سخن راست ديگر را تكذيب نكند ؛ و هيچ حقى را در برابر حق ديگر صفآرايى نشايد . اين باطل است كه با باطل ديگر و نيز با حق در تضاد است و مخالفت دارد ، چنان كه خداى تعالى فرمايد :
« . . . فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ . . . »
[ يونس ( 10 ) / 32 ] - پس از حق جز ضلالت و گمراهى چيست ؟ خداوند « حق » را در اينجا به لفظ « مفرد » آورده تا روشن شود كه در حق دوگانگى وجود ندارد ، چه پراكندگى و دوگانگى از ويژگيهاى باطل است ، و همو در اين باره فرمايد :
« وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ . . . »
[ انعام ( 6 ) / 153 ] - همانا اين راه راست من است ، از آن پيروى كنيد ، و از راههاى ديگر متابعت مكنيد ، كه شما را از راه حق متفرّق مىسازد . در اين آيهء شريفه نيز راه راست و حق به لفظ « مفرد » آمده و در ياد كرد باطل ، از تعدّد و اختلاف و تفرقهافكنى سخن رفته است . بنابراين ، نه تنها در ميان اجزاى حق اختلافى وجود ندارد ، بلكه كمال ائتلاف و همبستگى در آنها به خوبى مشهود است ، و از آنجا كه قرآن حق است ، اختلافى در آن يافت نشود ، و هر جزئى شاهد صدقى بر جزء ديگر باشد ، و اين از خواص شگفتانگيز قرآن