3 - قدرت فكر و لطافت ذوق : ممكن است فردى گذشته از احاطه و تسلط بر واژههاى يك زبان و ممارست بدان ، در يك سلسله از معارف و حقايق نيز تبحّر و تخصّص داشته و از لطافت قريحه و سلامت ذوق هم برخوردار بوده باشد ، ولى نتواند معلومات سرشارى را كه در ذهنش موج مىزند ، با همان لطافت و رقّت ، در قالب الفاظ بريزد ، و در نتيجه ، از حكايت كردن آنچه كه در دل دارد ، بازماند ؛ بدين معنى كه از مشاهدهء جمال معنى و منظرهء زيباى آن لذت برد ، ولى هرگز نتواند آن معنى را با همان لطافت و زيبايى به ذهن شنونده منتقل سازد .
از اين سه نكته ، فقط نخستين نكته مولود قريحهء انسانى ، و مربوط به وضع الفاظ براى معانى مخصوص موردنظر است ؛ امّا دو نكتهء ديگر ربطى به وضع الفاظ ندارد ، بلكه مربوط به ساختمان فكرى و ذوق لطيف آدمى است .
بديهى است كه قواى دماغى ما بسيار محدود است ، و ما طبعا نمىتوانيم به تمامى تفاصيل و جزئيات حوادث خارجى و امور واقعى ، با حفظ همهء روابط و ضوابط ، احاطه داشته باشيم . ازاينرو ، ما هيچگاه از اشتباه مصون نيستيم ، و همواره ممكن است از نكات بسيارى در غفلت باشيم ؛ به خصوص كه تكامل ما تدريجى است ، و هستى ما تدريجا رو به كمال مىرود ، و اين خود موجب مىشود كه معلومات ما نيز اختلاف تدريجى داشته بالمآل ، از نقص به سوى كمال در حركت باشد . هيچ خطيب سخن سنج و شاعر سخنپردازى را نمىتوان يافت كه اوّل و آخر كلامش يكسان باشد ، زيرا انسان هرچند هم علامهء زمان و نابغهء دوران باشد ، باز محدود است و از خطا ايمن نيست ، در نتيجه ، اولا هيچ انسانى به تمام اجزاء و شرايط واقع وقوف نيابد ، و ثانيا سخنان گذشتهاش با آينده همسان نباشد ؛ حتّى
اعجاز قرآن ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٣