تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اعجاز قرآن ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
ايراد اول اين بود كه چگونه ممكن است الفاظ ساخته شده توسّط بشر ، به سطحى برسد كه جامعهء بشرى از آوردن نظير آنها ناتوان ماند ؟ در پاسخ مىگوييم آنچه مولود قريحهء انسان و طبع اوست ، همان وضع الفاظ مفرد براى معانى مخصوص است ، كه بدينوسيله مىتوان خواستهء درونى را به شنونده منتقل ساخت . اما اگر مطالب طورى تنظيم گردد كه - گذشته از افادهء معنى - جمال معنى نيز عينا در ذهن شنونده انعكاس يابد ، و همچنين ، تمام روابط و ضوابط و مقدّمات و مقارنات الفاظ ، منطبق بر واقع باشد ، معلوم مىآيد كه اين طرز تنظيم مطالب ، مربوط به وضع الفاظ و كلمات نيست ؛ بلكه مربوط به مهارت گوينده در فن بيان و هنر بلاغت است ، و نيز مولود نوعى لطافت ذهنى و قدرت فكرى است ، كه انسان به وسيلهء آن مىتوان خصوصيات و نكات هر مطلب واقعى را دقيقا تشخيص داده آن را در قالب بيان ارائه كند . در اينجا سه نكته وجود دارد كه ممكن است كسى هر سه ، يا برخى از آنها را دارا باشد . اين سه نكته به قرار زير است : 1 - تسلّط به زبان : ممكن است انسانى به همهء واژه‌هاى يك زبان تسلط كامل داشته باشد ، و حتّى يك لغت هم برايش ناشناخته و نامفهوم نباشد ، ولى با اينوصف ، نتواند با آن زبان سخن گويد . 2 - قدرت بيان : ممكن است شخصى گذشته از احاطهء علمى به واژه‌هاى يك زبان ، عملا بدان ممارست داشته نيك بتواند به آن زبان سخن راند ، ولى مطلبى براى گفتن نداشته باشد كه حافظ جهات معنى ، و حاكى از جمال صورت آن معنى - آنطور كه هست - باشد ، و به همين جهت ، از سخن گفتن فروماند .