قاديانى « * » و مسيلمه « * * » نيز سر تسليم فرودآورند ؟ در حالى كه
هامش
بشرويه معروف به باب الباب شد . دائرة المعارف مصاحب ، ج 1 ، ص 356 - به تلخيص . در مورد « باب » و « بهاء » نيز رجوع كنيد به : همان مأخذ ، ص 475 و فرهنگ معين ، ج 5 ، ص 222 - 223 ، 300 ، و 462 - 463 .
( * ) فرقهء قاديانى [ يا ] احمديه : نام فرقهاى دينى است كه به توسّط ميرزا غلام احمد قاديانى ( 1255 - 1326 ه ق ) تأسيس شد . غلام احمد در پنجاه سالگى اعلام كرد كه وحى به او رسيده و مجاز در گرفتن « بيعت » از مردم شده است ، و گروهى از مردم به او گرويدند . دو سال بعد ، خود را مسيح و مهدى موعود خواند ، و مسلمانان سخت به مخالفت با او برخاستند . مخالفت با وى از طرف مسلمانان ، و نيز مسيحيان و هندوان ، تا زمان مرگ وى دائما در افزايش بود . اتباعش بعد از وى به دو دسته منقسم گرديدند :
1 - اغلب سران احمديه و اقليتى كه تحت تأثير تمدن غربى بودند ، در لاهور « انجمن اشاعت اسلامى احمديه » را تأسيس كردند . 2 - اكثريت پيروان غلام احمد در قاديان ( در هند ) مانده به مؤسّس فرقه و خاندان او وفادار ماندند ، و اين دسته به « جماعت احمديّه » موسومند . افراد اين جماعت را قاديانى و ميرزائى نيز مىخوانند . دائرة المعارف مصاحب ، ج 1 ، ص 65 - به تلخيص ، و نيز ر - ك : فرهنگ معين ، ج 5 ، ص 104 - 105 .
( * * ) مسيلمه : به ضمّ ميم و فتح سين و لام : ملقّب به كذّاب [ دروغگو ] مكنّى به « ابى المنذر » ، و در آخر عهد پيغمبر ( ص ) ادّعاى نبوت كرد ، و عدّهاى از مردم « يمامه » به دو گرويدند ، و در روزگار خلافت ابو بكر به دست لشكر اسلام كشته شد ، و مسلمانان او را كذّاب خوانند . [ فرهنگ معين ، ج 6 ، ص 1979 ] مولوى در مثنوى معنوى ( به تصحيح نيكلسون ، دفتر چهارم ، ص 710 ، س 1695 و 1696 ) نام او را به تحريف « بو مسيلم » ذكر كرده است :بو مسيلم گفت خود من احمدم * دين احمد را به فن برهم زدم
بو مسيلم را بگو كم كن بطر * غرّهء اوّل مشو آخر نگربسيارى از مفسّران در شأن نزول آيهء 93 از سورهء انعام ، حكايت مسيلمهء كذّاب را مشروحا بيان داشتهاند ، كه براى اطلاع بيشتر مىتوان به تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 5 ، ص 7 و كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 428 و ديگر تفاسير عامه و خاصه رجوع كرد . همچنين حكايت مسيلمه در تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 166 و 243 و سيرة المصطفى ، ص 672 - 674 ، و نيز نمونهاى از دعوى او در همين كتاب ، بخش « تحدّى قرآن به بلاغت » آمده است .