اين آيه به خوبى روشن است كه آنچه بنوح وصيّت كرده بوديم ، و آنچه را كه به تو وحى فرستاديم ، و آنچه را كه به إبراهيم و موسى و عيسى وصيّت كرديم ، يعنى شرايع نوح و إبراهيم و موسى و عيسى و آنچه را كه به تو وحى كرديم ، تمام اينها را براى تو شريعت قرار داديم ؛ اين قرار دادن شريعت گرچه همان شرايع سابقه باشد نسخ است ؛ يعنى ناديده گرفتن حكم سابق ، و إنشاء نمودن حكم جديدى به انشاء و تشريع جديد .
و بنابراين مىتوان گفت : هر شريعت لاحقه نسبت به شريعت سابقه ناسخ است ؛ چون بعنوان تشريع جديد است .
تلميذ : چرا يهود ، نسخ را جائز نمىشمرند ؟
علّامه : ظاهراً مستند به اين است كه نمىخواهند بعد از نزول تورات كه كتاب آسمانيست ، كتاب آسمانى ديگرى را بپذيرند ، و حكم آسمانى ديگرى داشته باشند . مىگويند : هر چه هست با تورات ختم شده است ، و ديگر بعد از تورات حكم آسمانى نيست .
و آيهء نسخ ، همين معنى را ابطال مىكند ، كه هيچ گونه قدرتى نمىتواند پروردگار را محصور و مقيّد كند بر التزام بعدم تغيير حكم ؛ و او دأبش اينست كه نسخ مىكند و يا إنساء مىنمايد ( بفراموشى مىاندازد ) و بر هر چيز تواناست .
ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما