نگران اطلاق است .
در فناى زيد بطور تحقيق نمىتوانيم بگوئيم : عين ثابت در ذات است ، پس بالاخره بايد از لوازم اسماء و صفات باشد ، و در نتيجه اينكه مىگوئيم : زيد فانى شد در ذات ، بايد جملهء مسامحى بوده باشد .
و بالاخره يا بايد در معنى فنا تغييرى بدهيد ! و يا همانطور كه الآن تعبير فرموديد ، كه تا به حال نگران كثرت بود ، حالا نگران وحدت است .
اين تعبير بسيار عالى است ؛ مثلًا مىگوئيم : تا به حال زيد انگشترش را تماشا مىكرد ، حالا خودش را تماشا مىكند . و ديگر پاى ضمير را به ميان نمىآوريم ، و از عين ثابت بحث نمىكنيم ؛ و نمىگوئيم زيد فانى شد يعنى تعيّن فانى شد ، بلكه مىگوئيم : تا به حال ذات اقدس حقّ با تعيّن زيدى و عمرى و بكرى جمال خود را مىديد ؛ و در اين مرائى و آئينهها و تجلّيات ، خود را مشاهده مىكرد و اينك بدون حجاب و مرآت ، خود را مشاهده مىكند .
و همين است معناى وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ . يعنى تعيّن برداشته مىشود ، و هستى تعيّن واژگون مىگردد .
فناء ، اندكاك در هستى خدا و رفع تعيّن و مشاهدهء حقّ است جمال خود را
علّامه : در جملهء پروانه آتش شد و نظائر آن مثل آنكه بگوئيم : زيد خاك شد ، و فلان موجود نيست ، همين حرفها هست . ديگر آن ضمير را اگر برداريم مىمانيم معطّل ؛ بدون ضمير نمىشود ، حتماً بايد مضمرى داشته باشيم كه صدق بكند ؛ آن ضمير ، عين ثابت است .
موجوديتّى و واقعيّتى بود كه زيد بود ، آن واقعيّت را از دست مىدهد ، نمىماند مگر مسألهء عين ثابت .
اين درد ما اينست كه ما به هر شكل دست بزنيم ، و از هر در بيائيم و به هر وسيله متشبّث گرديم ، اين عين ثابت را نمىتوانيم از دست بدهيم ، به جهت اينكه ضمير داريم . در مسألهء فنا ، زيد كه مَنْ مىگفت ، اين ضمير مخصوص