استدلال شيخ عبد الكريم جيلىّ به « وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ »
در فناى جميع موجودات
و در آيهء شريفهء
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
استدلال مىكنند به بقاى عين ثابت . در كتاب « إنسان كامل » شيخ عبد الكريم جيلىّ ديدهام كه به اين آيه استدلال مىكند به فناى مطلق موجودات در مقام عود و بازگشت به خداوند عزّ و جلّ .
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
صحيح است و در هيچ فرضى غير از خداى متعال چيزى نيست ،
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
؛ و اينكه مىگوئيم : زيد فانى شد و از بين رفت ، آيا اين را كه مىگوئيم : زيد فانى شد ، آن « شد » هم از بين مىرود ؟
زيد از بين مىرود و نمىماند مگر فنا ، فناى مَحض . و اين جمله را كه مىگوئيد : نماند مگر حقّ و حقّ ادراك ذات خودش را مىكند ، بايد اصلاح كرد .
اين چطور است مگر حقّ ؟ زيد بود ، آنكه رفت ؛ نماند الّا فنا بدون ضميرى كه به جائى برگردد ، آنوقت اين را چطور مىتوان اصلاح نمود ؟
در تمام اين مثالها و نظائرش اگر ضمير را برداريم ، مىمانيم معطّل ؛ جمله بدون رابط و ضمير .
تلميذ : ما هيچ كلامى خارج از متعارف و قواعد عربيّت و اسناد و ارجاع ضمير به مرجع خود نداريم ، بلكه مىگوئيم : در جملهء زيد فانى شد ، إسناد شد به همان زيد بر مىگردد .
و فقط يك عرْضى داريم ، و آن اينستكه : اين جملهء زيد فانى شد ، امتيازى از سائر جملات ندارد . و به همان عنايتى كه إسناد شد در جملهء پروانه آتش شد ، و قطره آب شد ، و حبّهء قند حلّ شد ، و كرم آب پرنده شد ، معنى دارد ؛ به همان عنايت إسناد شُدْ در جملهء زيد فانى شد بايد معنى بدهد .
مگر ما در آن جملات قائل به اعيان ثابتهء پروانه و قطره و حبّهء قند و كرم آب در آتش و آب و حلّ شدن و پرنده مىشويم ، تا در اينجا هم قائل به عين