ثابت براى زيد شويم ؟
عرض مىكنيم : وقتى كه پروانه آتش شد ، فعلًا پروانهاى نيست و از پروانه خبرى نيست ، آنچه هست آتش آتش است . سابقاً پروانهاى بود ، وجودش نيست شد و وجود آتش به خود گرفت ؛ دو وجود پروانه و آتش بيشتر نداريم ، عين ثابت را هم در قبال وجود نمىتوان تصوّر نمود ، ماهيّت هم امر انتزاعى است و بعد از از بين رفتن وجود ، و درهم شكستن آن سازمان جز مفهومى بيش نخواهد بود ، و تحقّق و واقعيّتى نخواهد داشت .
مثل اينكه مىگوئيم : خاك زمين درخت شد ، درخت چوب شد ، چوب ذغال شد ، ذغال خاكستر شد .
در اين شُدْها چه منظور داريم ؟ و به چه عنايتى اسناد شد را بموضوع مىدهيم ؟ به همان عنايت در جملهء زيد فانى شد ، اسناد فنا را به زيد مىدهيم .
خاك زمين درخت شد يعنى مادّهء اوّليّه و هيولاى زمين كه صورت خاكى به خود گرفته بود ، آن صورت را از دست داد و صورت درخت به خود گرفت ، و تبديل به درخت شد . و چوب ذغال شد يعنى مادّهء اوّليّه كه صورت چوبى داشت آن صورت را رها كرد و صورت ذغال به خود گرفت ، و تبديل به ذغال شد ؛ آن مادّهء اوّليّه ، تعيّن اوّل را رها كرد و تعيّن ديگرى را گرفت .
به همين طريق دربارهء زيد فانى شد مىگوئيم : وجود بَحْتْ و بسيط كه عالم را گرفته بود زيد يك تعيّنى از آن را داشت .
و اسم اين تعيّن زيد شد ، بعد درجه بدرجه و مرتبه به مرتبه در راه عبوديّت قدم زد و سير تكاملى نمود ، و از حدّى بحدّى عبور كرده ، تا به جائى رسيد كه يكباره تعيّن را از دست داد ؛ آنچه تا به حال در زيد بود وجود او بود ، و اينك وجود ، نسبتى با او ندارد ؛ و اسم زيد براى اين تعيّن خاصّ بود ، و در حال فنا تعيّن نيست .
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٩