كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ * فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ .
« 1 »
مسلّماً ، طبق آيات قرآن كريم ، نقطهء بازگشت همهء انسانها به آنجائيست كه ابتدائشان از آنجاست . تا آنجا انسان وجود دارد و تعيّن دارد ، از آنجا بالاتر كه خود را از دست مىدهد عالم فناست .
يعنى انسان از آنجا كه بدأش بوده ، تا آنجا مىتواند برود ؛ و انّيّت و عين ثابت او هم باقى است . از آنجا بالاتر بايد هستى را از دست بدهد ؛ در بالاتر از آن مرحله كه عين ثابت نيست ؛ عين ثابت از نقطهء بدء شروع مىشود و به نقطهء بازگشت ختم مىشود .
عين ثابت از نقطهء ابتداى هستى شروع مىشود ، و بدانجا ختم مىشود . عالم فنا ما فوق عالم هستى است ؛ عالم فنا عالم نيستى است .
معنى هستى زيد و نيستى زيد اينست كه ذات مقدّس پروردگار ، زيد را مشاهده مىكرد و حالا خودش را مشاهده مىكند . و يا بعبارت ديگر تا به حال ذات حقّ تماشاى تعيّن مىكرد ، و حال تماشاى وجودش را بدون تعيّن مىكند . آيا اين كلام كلام صحيحى است ؟
همانطور كه مىگوئيم : زيد و اصل شد ، اين نسبت مسامحةً مىباشد ، چون و اصل شدن دلالت بر تعدّد دارد و آنجا زيدى نيست و حقّى نيست كه دو چيز باشند ، يكى و اصل و يكى موصولٌ به ؛ همينطور در فناى زيد مىگوئيم : زيد فانى شد ، نسبت مسامحى است ؛ و معنى حقيقى آن اينستكه ذات حقّ ، آن وجود بَحْت و بسيط و مجرّد على الإطلاق ، تا به حال نگران تعيّن بود از اين ببعد
هامش
( 1 ) ذيل آيهء 29 و صدر آيهء 30 ، از سورهء 7 : الاعراف : « همانطور كه خداوند شما را ابتداء كرد همينطور بر مىگرديد ؛ جماعتى راه مىيابند و جماعتى بر آنها ضلالت ثابت است . »