نيست .
قبول است كه قبل از فنا خداوند متعال با تعيّن زيدى ، با تعيّن عمرى ، با تعيّن بكرى ، با تعيّن خالدى و همينطور با تعيّناتى كه زيد و عمرو و بكر و غيرهم بودند مىديد ، و همهء اينها فانى شدند در حقّ تبارك و تعالى ؛ فانى كه شدند ، باز پاى ضمير در ميان مىآيد .
و اگر معنى
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
اينست كه از زيد عين ثابتى نمىماند ، و حقّ حقّ را مشاهده مىكند ، پس نگوئيد : زيد فانى شد .
نگاه كردن به زيد به انگشتر دستش ، به خطّ زيبايش ، و تماشا كردن حقّ به آثارش ، همه شؤون است و ضمائر دارند ؛ اين ضمائر بايد پيدا بشود ، و در حال فنا نيز اين ضمائر بجاى خود باقى هستند .
وحدت حقّهء ذات حقّ هيچگونه تعيّن و تقيّدى بر نمىدارد
تلميذ : وقتى ما صحبت از وجود مطلق مىكنيم و نظرى به تعيّن نداريم ، ديگر ضمير براى چه مىخواهيم ؟ اين ضمير وقتى در عالم ذات راه ندارد و از لوازم اسمآء و صفات است ، پس بجاى خودش هست ، زيد به جاى خودش هست . معنى فنا ، نگرش ذات پروردگار است ذات مقدّس خود را ، بگذاريد اين ضمير و آن زيد بجاى خودشان مقهور و منكوب بوده باشند ، و هزار سال افتاده باشند !
ما با زيد چه كار داريم ، تا با ضميرش داشته باشيم ؟
اين اصرارى كه حضرتعالى براى حفظ عين ثابت زيد و ضمير داريد ، براساس أصالةُ الماهيَّة خوب است ؛ بر اصل أصالةُ الوُجود چيزى نيست جز حقّ تبارك و تعالى ، و غير از حقّ نمىتواند حقّ را ادراك كند .
زيد بنده خدا زحمت كشيده ، و در مسير وجودى به جائى رسيده ، و به وجود حقّ پيوسته و شؤون خود را از دست داده است ، و در خانهاى وارد شده است كه لَيْسَ فى الدّارِ غَيْرَهُ دَيّارٌ .