در آن خانه غير از صاحبخانه كسى نيست ، چطور مىگذارند زيد در آنجا برود ؟ در حالى كه مىگوئيم : زيد و اين عنوان غير از عنوان صاحبخانه است .
آنجا كه برق غيرت او بدرخشد ، نه زيدى مىماند و نه عمرى ، نه وليّى و نه مولائى ، نه اسمى و نه رسمى .
چه كسى مىتواند در آنجا وارد شود ؟ زيد چگونه دلش مىخواهد آنجا برود ؟ و جُلّ و پوست خود را در آنجا بگسترد ؟ و دكّهء خود را در آنجا بگشايد ؟
اگر زيد بخواهد با خوديّت خود آنجا برود جلويش را مىگيرند . آرى ! تا زيد زيد است بدانجا راه ندارد ، امّا زيدى كه فانى است ديگر زيد نيست ؛ تعيّنات را يكى از پس ديگرى ردّ كرده است و در آخر وهله ، وجودش را در طبق اخلاص نهاده و تقديم نموده است و از دست داده است ، و بالنّتيجه خود از دست رفته است . يعنى آن محدوديّت تبديل مىشود به لا محدوديّت ، و آن ضيق تبديل مىشود به اطلاق
. وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّنها امور اعتبارى است
اين زيد كه دارد حركت مىكند زيديّت زيد نيست ، وجود زيد است كه متحرّك است .
مىرود مىرود تا مىرسد به وجود مطلق ؛ يعنى چه ؟ يعنى اين احرازش را از دست مىدهد احراز عالى ترى به خود مىگيرد ، و آن احراز را نيز از دست مىدهد و احراز عالىتر از آن پيدا مىكند .
تا اينكه آنجا حقّ خود را احراز مىكند . تعيّنها هر كدام بجاى خودشان محفوظ ، و موطن هر كدام در محلّ اسماء و صفات ، و مدارج و معارج كمال زيد ثابت ، و از دستبرد نيستى مصون هستند .
در آنوقت اگر از او بپرسند : تو كيستى و از كجا آمدهاى ؟ در پاسخ مىگويد : من چيزى نيستم ، من زيد نيستم . « از كجا آمدهاى ؟ » مال عالم كثرت