در قضيّهء پروانه بالاخره مىگوئيم : كرم پريد و يا آنكه پروانه آتش شد ، اگر پروانهاى نباشد پس پروانه آتش نشده است ، و بنابراين « پروانه آتش شد » معنى ندارد .
شما يك ضميرى داريد ! گاهى از اوقات به آنطرف مىبريد ! و گاهى به اينطرف ! و بالاخره مىخواهيد پروانه را حفظ كنيد ، و معذلك آتش بشود و فانى بشود و جز آتش هيچ نباشد و آتش آتش باشد !
باز همان آش و همان كاسه است !
در سوخته شدن پروانه ، مادّه و هيولى رفت پى كارش ، و نماند مگر عين ثابت پروانه ، آن وقت اين موجود ، حقّ شد تبارك و تعالى و جز حقّ موجودى نداريم ، پس عين ثابت ثابت است .
چون پروانه آتش شد ديگر « پروانه هست » را نمىتوانيم بگوئيم . هر چه به لفظ هست بيان كرده باشيم وجود پروانه محفوظ مىشود ، و با محفوظيّت وجود پروانه ديگر نمىتوان گفت : فانى شد .
پس « پروانه فانى شد » يعنى وجود خارجى پروانه تحقّقى داشت ، آن تحقّق برداشته شد يعنى نيست الّا آتش فقط . و بنابراين ، اينكه مىگوئيم : پروانه آتش شد ، براى پروانه باقى مىماند عين ثابتش و بس !
و واقعيّت خارج هم عبارت است از ، از بين رفتن وجود پروانه و تحقّق و جايگزين بودن آتش بجاى پروانه . پروانه تا آتش نشده بود خودش را مىديد ، پروانه مىديد ، حالا آتش مىبيند ، از پروانه خبرى نيست .
زيد تا فانى نشده بود زيد مىديد ، حالا حقّ تبارك و تعالى مىبيند و از زيد خبرى نيست .
و ما نمىگوئيم كه : عين ثابت زيد در ذات حقّ است ، همانطور كه نمىگوئيم : عين ثابت پروانه در آتش است ؛ در ذات حقّ هيچ چيز جز ذات حقّ
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٦