معلومست زيد تا هنگاميكه زيد است و عنوان زيديّت دارد نمىتواند و اصل باشد ، و مسلّماً وصل هنگامى صادق مىباشد كه زيد در حال فنا باشد . چون مراد از وصول ، ضمّ چيزى به چيزى نيست و يا برخورد و ملاقات كسى با كسى ؛ جلَّ اللهُ سبحانَه و تعالَى ، بلكه مراد از وصول ، معرفت خداست . و اين معرفت كه معرفت توحيد ذاتى و توحيد صفاتى و توحيد افعالى است فقط بواسطهء فنا صورت مىگيرد ، يعنى اعتراف به عجز و نيستى در تمام مراحل وجود نمودن ، و قدرت و علم و حيات و ذات را منحصر به ذات دانستن و تسليم امور را يكسره بسوى او نمودن است .
پس همانطور كه در باب وصول مىگوئيم : تا وقتى كه زيد زيد است و اصل نيست ، همينطور است در باب فناء .
و در قرآن كريم داريم :
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
؛ « 1 » معنى اين آيه چيست ؟
و نيز داريم :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
. « 2 »
وقتى خدا مىفرمايد : تو تير نينداختى ! خدا تير انداخت ؛ آنجا غير از خدا كسى نيست ، توئى نيست ، أنْتَاى نيست ، رَمَيْتَاى نيست ؛ چرا ما بگوئيم : زيد هست ، عين ثابتش هست ؟ زيد از بين رفت و فاتحهاش را خواندند ، و ختمش را برچيدند !
ديگر نمىماند مگر ذات حقّ ، و ادراك ذات حقّ خودش را : كَانَ اللَهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَىْءٌ وَ الانَ كَمَا كَانَ . « 3 »
هامش
( 1 ) ذيل آيهء 21 ، از سورهء 29 : العنكبوت : « و بسوى خدا واژگون مىشويد ! »
( 2 ) قسمتى از آيهء 17 ، از سورهء 8 : الانفال : « اى پيغمبر ! آن زمان كه تو تير انداختى ، تو تير نينداختى ! بلكه خدا تير انداخت ! »
( 3 ) « بود خداوند و هيچ چيز با او نبود ، و الآن هم همانطور است كه بود . »