به اطلاق كرديم .
و معنى فنا اين خواهد شد كه : آن وجود چون در محدوديّت بود و به خود نظر استقلالى داشت ؛ حالا آن نظر برگشت و نظر تَبَعى و اندكاكى شد ، چون حقيقت كثرات امر اعتبارى است .
فرقى كه زيد حاصل نموده است فقط از نقطهء نظر معرفت اوست ، چون در مقام ادراك ، تفاوت در معرفتش پيدا شده است ، و گرنه در واقع هيچ تغييرى نكرده ؛ سابقاً حقّ بود ، حالا هم حقّ است .
در معناى : كَانَ اللَهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَىْءٌ وَ الآنَ كَمَا كَانَ
بسيارى از مفاهيم هست كه ما در ذهن بنحو تجريد مىآوريم ، و در اين صورت چيزهائى را بر آن حمل مىكنيم . مثلًا وجود ذهنى بِما أنّه فى الذِّهن ، موضوع واقع مىشود براى بعضى از محمولات ، و يا از نقطهء نظر تعيّن ذهنى آن را منسلخ مىنمائيم و نظر به حاقّ مفهوم نموده و چيزهائى را بر آن حمل مىنمائيم ؛ پس تجريد يكى از معاملات ذهنيّه است .
همين عمل را نسبت به زيد انجام مىدهيم ؛ يعنى آن زيدى كه داراى اين تعيّن بود ، او را از اين تعيّن تجريد مىكنيم و مىگوئيم : او فانى است در ذات خدا ؛ ديگر در ذات خدا تعيّن نيست ؛ وجود مطلق ، وجود مطلق است . و بعبارت ديگر : آن موجودى كه ما به او زيد مىگفتيم و اين اسم را داشت ، موجودى بود كه در عين اينكه اين حظّ از وجود را داشت داراى تعيّن بود ، ما نظر را از تعيّن برداشتيم ؛ در اين صورت مىشود وجود . وجودْ وجود است ؛ وجود مطلق وجود حقّ است تبارك و تعالى .
و اگر منتظر باشيم كه يك مرجع تامّ و تمام براى ضمير زيد فانى پيدا كنيم ، بايد به اين انتظار بنشينيم !
مثلًا در باب وصول ، ما نظير اين ضمائر را داريم . مىگوئيم : زيد به ذات حقّ و اصل شد .