تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
وجدان خود را نمىتوانيم منكر شويم ؛ ما قطره نداريم . عرض شد : اين ضمير بنا بر نحو استخدام است . يعنى آنچه كه قطره بود ، و داراى اسم و رسم و تعيّنِ قطره بود ، آب شد . يعنى اسم و رسم و تعيّن خود را از دست داد ؛ يعنى نيست شد ؛ يعنى فنا شد ! شما بفرمائيد : از دست داد ، نيست شد ، فنا شد ، همهء اينها ضمير دارند و مرجع مىخواهند ! عرض مىكنم : مرجع اينها هم همانند مرجع قطره آب شد بنحو استخدام است ؛ و هيچ محذورى ندارد ! اگر زيد زيديّتش باقى بماند غير است ؛ و غير نمىتواند ادراك ذات حقّ را كند . و از طرفى مىدانيم معرفت ذات حقّ بدون حصول حال فنا غير ممكن است ، پس يا بايد بفرمائيد : معرفت ذات حقّ با فنا هم ممكن نيست ، و يا بفرمائيد : در حال فنا عين ثابت باقى نمىماند ؛ وَ الثّانى أوْلَى عِنْدَ أهْلِ الْبَصْرَة . و دعوت به فنا دعوت به هستى است ، آن هم هستى مطلق نه نيستى . چون بنا بر قضيّهء توحيد كه در عالم يك وجود بيشتر نيست ؛ در اين صورت دعوت به نيستى نيست ! دعوت به هستى مطلق است . چون هستى زيد غير از هستى مطلق نيست . زيد خودش را در تعيّن مىبيند ، و چون او را دعوت به نيستى مىكنيم ، معنيش اين نيست كه دست از وجودت بردار ؛ بلكه دست از تعيّن وجودت بردار ! و نيست شو ! يعنى هست مطلق . قطرهء آب بعد از افتادن در آب قطره نيست . همين معنى را دربارهء زيد فانى مىگوئيم ؛ و معلوم است كه ديگر زيد نيست . اصولًا مفهوم فنا غير از مفهوم وجود و تعيّن است ، اينها دو مفهوم متضادّ هستند . اگر گفتيم : قطره ،
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 270 | السيد محمدحسين الطباطبائي