ديگر حلّ شدهء در آب نيست ، و اگر گفتيم : آب ، ديگر قطره نيست ؛ قطره آب شد يعنى قطره بودن را از دست داد ؛ آخر مگر ما مفاهيم متضادّه نداريم ؟
مفهوم تعيّن ضدّ مفهوم ارسال و اطلاق است ، و مفهوم وجود و انّيّت ضدّ مفهوم فناست .
جملهء قطره آب شد ، در تحليل ذهنى به دو جمله بر مىگردد : اوّل آن هويّتى كه قطره بود ، دوّم هويّتى كه فعلًا آب است ؛ و اينها دو هويّت مختلفه هستند و هيچگاه با هم جمع نمىشوند . و بنا بر حركت جوهريّه : آن ذات و وجوديكه قطره بود ، از قطره بودن حركت كرد و در ماهيّت آب درآمد و مبدّل شد ، و يا بواسطهء حركت در كَيْف بگوئيم : شكل آن وجود قطره تبديل به لا شكلى شد و بواسطهء مخلوط شدن با آب تعيّن و كيف خود را مبدّل ساخت .
معنى فنا از دست دادن تعيّن است ؛ تعيّن هستى نه اصل هستى ، تعيّن و حدود هستى از دست مىرود . اين قطره كه در آب مىافتد و فانى مىشود ، اصل هستى او از بين نمىرود و ملحق به هستى آب مىشود ، آب مطلق و بدون شكل ولى حتماً بايد تعيّنش از بين برود ؛ و الّا فنا صدق نمىكند .
اگر عين ثابت باقى بماند فنا صدق نكرده است . و اصولًا عين ثابت نداريم ؛ وجودى بود از ماهيّت انسانى حركت كرد و به فنا رسيد ، و الآن غير از فنا در ذات حقّ هيچ نيست . و ماهيّت هم جز مفهومى بيش نيست ؛ و بين ماهيّت و وجود مرحلهاى بنام ثبوت و عين و اثر نداريم .
اگر عين ثابت در ذات باشد ، ذات مثارِ كثرت و ورود اغيار مىگردد ؛ سبحانه و تعالَى .
و اگر عين ثابت در خارج از ذات بماند پس بفرمايش حضرتعالى : فناى زيد در ذات حقّ پيدا نشده . پس بايد بگوئيم : عين ثابت ، ثبوتش در حال وجود زيد بود ؛ و در حال فنا نه وجودى و نه عين و اثرى و نه اسم و رسمى از زيد
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧١