تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
و در هر دو حال كه نظر افكنده‌ايم و گفته‌ايم : زيد فانى است ، مرجع ضمير به همان ذاتى كه خارج از فنا ، زيد بود بر مىگردد ، و در حال فنا زيد نيست . تا وقتى كه خارج از ذات بود زيد بود ، و در حال فنا مرجع ندارد ؛ زيد نيست . و اگر بگوئيد كه : حتماً براى تحقّق فنا بايد ضمير زيد در جملهء « زيد فانى شد » به عين ثابت برگردد و عين ثابت هم موجود است ، مىگوئيم : بنابراين فناى در ذات مستحيل است ؛ چون ورود عين ثابت در ذات محال است . و از فناى در ذات بگذريم ، اگر شما قائل بشويد به فناى در صفات و اسماء حضرت حقّ سبحانه و تعالَى ، عيناً همين سؤالها و جواب‌ها و همين اشكال‌ها هست . زيرا در صورت فناى در اسم و صفت نيز اگر عين ثابت باقى بماند ، لازم مىآيد تعيّن زيد در صفت و اسم وارد شود ، و اين محال است . و در صورت ورود تعيّن صدق فنا نمىكند و در صورت عدم ورود عين ثابت ، باز شما مىفرمائيد : مرجع ضمير كجاست ؟ و الإشكال هو الإشكال . و بالاخره ، مگر ما مىتوانيم فناى در اسم و صفت را چون فناى در اسم القادِر و العَليم و المُحيى منكر شويم ؟ و يا حدّ اقلّ فناى در اسماء جزئيّه را ؟ چون فناى هر موجودى از موجودات را در موجود ديگرى ؟ چون فناى عاشق را در معشوق ؟ به جهت آنكه همهء موجودات مظاهر و آيات خدا هستند ، و همگى اسماء اويند ؛ خواه اسماء كلّيّه و خواه اسماء جزئيّه . و بطور كلّى در تمام اين صُوَر و أشكال ، لازمهء فنا از بين رفتن ضمير است . با حفظ ضمير فنا متحقّق نيست ؛ نه در ذات و نه در صفت . علّامه : مىگوئيم : قطره فانى شد ؛ اگر ضمير شد را برداريد ، يك قطره مىماند و يك فانى ! بدون نسبت بين آن دو ؛ يعنى هيچ نمىماند . و از هر طرف بيائيد ، يا بايد قطره را نشان بدهيد و يا از فنا دست برداريد ! چون از فنا دست نمىتوان برداشت ، پس قطره ثابت است .