تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
حقّ را مىبيند پس زيد فانى نيست . و بعبارت ديگر : اگر زيد فانى شده است ، پس زيدى هست كه فانى شده و او حقّ را مىبيند . و اگر حقّ حقّ را مىبيند به زيد چه ربطى دارد ؟ پس زيد فانى نشده است ؛ پس اين حرف غلط است كه مىگوئيم : زيد فانى شده است . بارى ، بهر شكل كه حركت كنيد ! و از هر راه بيائيد ! بايد زَيدٌ مَائى فرض شود تا جمله و كلام و حمل و مرجع ضمير و نسبت ، بجا و بموقع خود قرار گيرد ؛ اين زَيدٌ ما همان عين ثابت است . اشكال بر اينكه غير از ذات حقّ كسى ذات حقّ را ادراك نمىكند ، موجب التزام بعدم قبول عين ثابتِ زيد در « زيد فانى شد در ذات حقّ » نمىشود . بلى ، اين حرف صحيح است ؛ ولى در اينكه مىگوئيم : زيد فانى شد در ذات حقّ ، نبايد ضمير از بين برود و اگر از بين برود كلام ما غلط مىشود ، كه زيد فانى شد در حقّ ؛ اين همه انسان‌ها فانى مىشوند در حقّ . قطره آب شد صحيح است ؛ ولى از اين راه نگوئيد كه فعلًا قطره نيست ! از اين راه بگوئيد كه اين ، قطره‌اى بود ؛ و اين قطره فانى شد در حقّ ! و اين قطره مندكّ شد در آب ! پس يك قطره‌اى مىخواهيم و بايد نشان دهيم يك قطره‌اى را كه فانى شده است در حقّ ؛ و اين بدون فرض عين ثابت معنى ندارد . تلميذ : يك جمله داريم : قطره فانى شد ، قطره آب شد . قبل از آنكه قطره وارد در آب گردد قطره است و بعد از آن قطره نيست ؛ بالبديهة و بالوجدان قطره نيست . شما اگر هزار عين ثابت هم اثبات كنيد ، پس از آنكه قطره وارد آب شد ، قطره نيست ! بعد از در آب افتادن قطره ، قطره نداريم ؛ عين ثابت نداريم ؛ اسم و رسم و ضمير و اشاره و مشارٌ إليه نداريم . و ما