تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
اينكه مىگوئيم : زيد فانى شد ، مثل آنست كه مىگوئيم : قطره آب شد ؛ البتّه بنحو استخدام . يعنى آن محدوده از آبى كه اسمش قطره بود ، و حقيقتش داراى حجم كُرَوى و شكل خاصّى بود ، اينك حجم كروى خود را از دست داد و اسم قطره را از خود برداشت ، و ديگر بواسطهء افتادن در آب قطره نيست ؛ آنجا آب آب است . در ظرف آب تعيّن و حجم قطره معنى ندارد . و استعمال ضمائر بنحو استخدام در ادبيّت بسيار است .

چون بگوئيم زيد فانى شد ، بايد زيدى باشد و گرنه « فانى شد » صادق نيست

علّامه : از هر راهى وارد شويد ، و هر مثالى بياوريد ، بالاخره ما در اينجا ضميرى داريم ! بايد محلّ و مرجع ضمير را نشان دهيد ! مىگوئيم : زيد فانى شد در حقّ ، ضميرش به زيد بر مىگردد . ما براى ضمير مرجع مىخواهيم ؛ چطور مىشود تصوّر خلافش را نمود ؟ وقتى مىگوئيم : زيد فانى شد در حقّ تبارك و تعالَى ، اين همان زيد نيست كه فانى شد ؟ اگر در حال فنا زيد نيست ، پس معنى زيد فانى شد چيست ؟ زيد نيست شد ، فانى شد ، قطره آب شد ، حبّهء قند حلّ شد ، همهء اينها ضمير دارند ؛ در صورت فرض عدم عين ثابت ، اين ضمائر بكجا بر مىگردند ؟ اين مَثَل‌ها درد را چاره نمىكنند . وقتى كه براى ضمير مرجع نداريم مشارٌ إليه نداريم ، مَثل به چه درد مىخورد ؟ مىتوانيد بگوئيد : حبّهء قند حلّ شد قطره آب شد ، ليكن اين قيد ، اين معنى هم پهلويش هست كه اين عين ثابت است ؛ اين محفوظ است . در صورت عدم هويّت ، حبّهء قند نداريد تا از او سخن گوئيد ! إخبار شما از اينكه حبّهء قند نيست شد ، صحيح است . زيد فانى شد ؛ تا وقتى كه فانى نشده است خودش را مىديد ، وقتى كه فانى شد ديگر بجاى خود ، حقّ را مىبيند ؛ اين معنى را مىتوان تصحيح كرد . امّا اينكه بگوئيم : در وقتِ فنا زيدى نيست ، بلكه حقّ حقّ را مىبيند نه زيد حقّ را مىبيند ؛ اين قابل تصحيح نيست . اگر حقّ