تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
مىپذيرد و دائره كامل مىگردد ؛ مِنَ اللَهِ وَ إلَى اللَهِ . و امّا خصوص افرادى از انسان كه حقيقةً بقاء دارند ، براى آنها فناء به تمام معنى الكلمه حاصل نشده است ؛ و در صورت حصول فناى كامل ، ديگر از آنها عين و اثرى بجاى نخواهد ماند . و شواهد براى اين مطلب بسيار است . علّامه : اين حرف‌ها درست است ، ولى اينكه مىگوئيد : زيد فانى شد ، ضميرش به كجا بر مىگردد ؟ جمله ضمير مىخواهد ؛ زيد فانى شد ، ضميرش به زيد بر مىگردد ؛ پس زيديّتِ زيد كه همان هويّت اوست ثابت است .

در اينكه آيا در حال فناء ، ضمير باقى مىماند يا آن هم از بين مىرود ؟

تلميذ : آيا مىخواهيم زيديّتِ زيد را قبل از فنا بدست آوريم يا در حال فنا ؟ قبل از فنا زيد زيد است ؛ عين ثابت دارد ، هويّت و انّيّت دارد ؛ امّا بعد از فناء ديگر زيد نيست ؛ و در آنحال نه اسمى و رسمى و نه ضميرى و نه عين و اثرى از او نيست . وقتى كه مىگوئيم : زيد فانى شد ، آنجا زيد نيست ؛ آنجا عالم وحدت است . در عالم وحدت اسم نيست ، زيدِ فانى در حال فنا ديگر زيد نيست ؛ آنجا حقّ است و بس . و براى ضمير ، بنحو استخدام بيان مىكنيم . زيد فانى شد ، يعنى آن هويّتى كه قبل از فنا داراى هويّت زيد بود ، عين ثابتش زيديّت بود ، فانى شد . يعنى عين ثابتش معدوم گشت . يعنى نيست شد . يعنى تعيّنش به اطلاق مبدّل شد . يعنى از حجاب تعيّن عبور نمود و غرق اطلاق وجود شد ؛ يعنى محو و فانى شد . امّا در حال فنا ديگر ضمير ندارد . شُدْ يعنى آن زيدى كه قبلًا زيد بود ؛ و امّا حالا ديگر شدى نيست . مىگوئيم : حبّهء قند را در آب انداختيم حلّ شد ، وقتى حلّ شد ديگر حبّه