اشاعهاش مگر به رمز و اشاره و كنايه خوددارى مىكردند . ابن فارض دو بيت دارد كه در رسانيدن عقد ولايت او به اهل بيت عليهم السّلام كمال روشنى و وضوح را دارد ؛ مىگويد
: ذَهَبَ الْعُمْرُ ضياعًا وَ انْقَضَى * باطِلًا إذْ لَمْ أفُزْ مِنْكُمْ بِشَىْ
غَيْرَ ما اوليتُ مِنْ عِقْدى وَ لا * عِتْرَةِ الْمَبْعوثِ مِنْ ءَالِ قُصَىْ « 1 »
در حقيقت سوخته شدن پروانه در شمع ، و مادر در آتش ، و فناء اشياء
بارى ، امّا راجع بمطلب :
آيهء
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
و أمثالها دلالت دارند بر آنكه انسان عَود مىكند به همان جائى كه از آنجا بدأش شروع شده است ؛ و اين مسلّم است . و بدأش همان اوّلين نقطهء تحقّق مشيّتِ بوجود آمدن او در عوالم ملكوت بوده است و اين همان عين ثابت اوست ، و آيه بيشتر از اين دلالت ندارد .
و امّا در داستان آتش گرفتن مادر و سوخته شدن پروانه و غيرها شما مىگوئيد : مادر فانى شد ، پروانه سوخت ؛ پس ضميرى در اين جمله هست كه بمادر بر مىگردد و به پروانه بر مىگردد ، و اين ضمير همان عين ثابت است .
اگر در جملهء مادر فانى شد ، ضميرِ « شد » نداشته باشيم در اين صورت جمله نداريم ، حمل نداريم ؛ و نه مادر داريم ، و نه فنا ، و نه شد . پس اين جمله هنگامى ربطش بجاى خود محفوظ است و معنى معقول دارد كه داراى ضمير رابط باشد و آن ضمير رابط ، عين ثابت است .
تلميذ : بطور كلّى اگر قائل شويم كه عين ثابت در حال فنا باقيست ، لازم
هامش
( 1 ) دو بيت از آخرين ابيات قصيده يائيه ابن فارض است كه اولش اين بيت است :سآئق الأظعان يطوى البَيدَ طَى * مُنعِماً عَرِّج علَى كُثبانِ طَىو معنى آن دو بيت اينست : عمر من ضايع شد و بيهوده هدر رفت و به بطلان منقضى شد ، چون من از شما بهرهاى نبردم . آرى ! غير از آنچه به من از عقد ولاى عترت بر گزيده شده از آل قُصَىّ ( يعنى رسول الله ) داده شده است . ( ديوان ابن فارض ص 25 )