در اينجا خدا مىفرمايد : ما انسان را از گِل خالص آفريديم ، پس اصل آفرينش انسان از سلالهء گل است . و معلوم است كه گل جسم است ، پس حدوث انسان از گل شروع شده و آن جسم است .
و پس از آفرينش او از گل ، ما آن را ، يعنى آن انسان گلى را نطفه نموديم . در اينجا هم ملاحظه مىشود تبديل به جسم شده است ، چون نطفه جسم است . پس بر اساس حركت جوهريّه ، گل تبديل به نطفه شده است ؛ يعنى جسمى تبديل به جسم ديگر شده است .
و پس از آن ما نطفه را به شكل عَلَقه يعنى به شكل خون بسته شده آفريديم ؛ در اينجا نيز جسمى تبديل به جسم ديگر شده است .
و پس از آن ما علقه را مُضْغه يعنى پاره گوشت جويده شده آفريديم ؛ در اينجا نيز جسمى تبديل به جسم ديگر گرديده است .
و پس از آن ما مضغه را استخوان آفريديم ؛ در اينجا نيز جسمى تبديل به جسم ديگر شده است .
و چون خداوند بر روى استخوان گوشت پوشانيد ، مىفرمايد : در اينحال ما اين انسان را تبديل بخلقت ديگرى نموديم ، يعنى اين انسان جسمى را روحانى كرديم و حقيقت و روح اين اجسام تبديل به نفس ناطقهء انسانى گرديد .
پس در
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
مادّه كنار مىرود ، و آن مادّه تبديل به نفس مجرّد مىگردد .