تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
حتماً از مرحلهء ذات او متأخّر خواهد بود ؛ و از طرفى ديگر نيز مىدانيم كه مرتبهء محمول از مرتبهء موضوع متأخّر است . بنابراين چون رتبهء ذات واجب الوجود ، بملاحظهء آنكه وجودش وجود بالصّرافه است ، غير محدود مىباشد ، پس آن وجود صرف ، از هر تعيّن اسمى و وصفى و از هر تقييد مفهومى بالاتر است ؛ حتّى از خود همين حكم . چون اينكه مىگوئيم : بالاتر است ، اين نيز حكمى است كه بر آن موضوع مىكنيم ؛ و آن ذات بحت بسيط از اينكه موضوع براى اين حكم ما گردد و اين محمول بر آن حمل شود ، عالىتر و راقىتر است . پس آن حقيقت مقدّس اطلاق دارد ، از هر تعيّنى كه فرض شود ، حتّى از تعيّن همين حكمى كه نموده‌ايم و از اين اطلاقى كه بر او حمل كرده‌ايم . و از اينجا دستگير مىشود كه آن عينيّتى كه بواسطهء برهان ثابت مىشود كه بين ذات و صفات موجود است ، فقط از يك طرف است ؛ يعنى ذات عين صفات است و ليكن صفات عين ذات نيستند . بدين معنى كه ذات بذات خود ثابت است ، و ليكن صفات بذات ثابت هستند . تلميذ : آيا از راه دليل الْواحِدُ لا يَصْدُرُ مِنْهُ إلّا الْواحِدُ كه البتّه برهانى است ، مىتوان اثبات نمود كه فقط از ذات بحت بسيط كه واحد است ، فقط مىتواند يك مفهوم انتزاع شود ؛ و انتزاع مفاهيم كثيره از ذات بسيط محال است ؟ علّامه : البتّه آن دليل در باب علّت و معلول است نه در باب انتزاعيّات ؛ ولى البتّه شايد ملاك آن استدلال و مقدّمات آن اينجا نيز جارى شود ، گرچه از اين طريق استدلال ننموده‌اند . * * *

مقصود از " تجلّى "

تلميذ : مطلبى كه در كتب عرفانيّه بسيار به چشم مىخورد ، و در كتب