تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
فلاسفه نيز آمده است كه لا تَكْرارَ فى التَّجَلّى ؛ منظور از تجلّى در اين كلام چيست ؟ علّامه : منظور تجلّى وجودى است . يعنى در تحقّق خارجى ، وجود يك وجود است ؛ دو مرتبه نمىشود يك موجود تحقّق پيدا كند . وجود زيد يكى است ، يك تحقّق دارد ؛ نمىشود دوبار زيد تحقّق داشته باشد ؛ با اينكه زيد يكى است ولى دوبار تحقّق داشته باشد ، اين معنى ندارد . زيد يكى است ؛ دوبار زيد نداريم ؛ دو تا أمير المؤمنين نداريم . معنى آن اين نيست كه وجود شخص ، متعيّن به دو أيْن يا دو مَتَى ( دو مكان يا دو زمان ) نمىشود . آن دليل ديگرى دارد ، ولى آن را تكرار در تجلّى نمىگويند . اگر يك جوهر دو عرض داشته باشد ، اين را تكرار در تجلّى نمىگويند ، مثل اينكه زيد در آنِ واحد در دو زمان يا در آن واحد در دو مكان بوده باشد . يعنى يك جوهر دو جوهر نمىشود ؛ يك تحقّق وجودى ، دو تحقّق وجودى نمىشود ؛ تحقّق وجودى يكى بيش نيست ؛ تكرار ندارد . عدد يك ، عدد دو نمىشود ؛ وجود و تحقّق ، واحد است ؛ تحقّق واحد دو تا نمىشود . پس تمام عالم كون ، يك تجلّى است ؛ از اوّل عالم خلقت تا انتهاى آن ، هر تحقّقى يك تحقّق است ، تكرار ندارد ؛ يك واحد است ، يك هويّت واحده است . اگر تمام عالم را نظر كنيم يك هويّت است و يك تحقّق دارد ؛ بعضش را نظر كنيم يك هويّت و يك تحقّق دارد . اين همه عكس مىو نقش مخالف كه نمود يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد