اين آيات را دو قسم تفسير كردهاند :
يكى آنكه در جاهليّت و دنبالهاش هم كه اسلام آمده بود ، أعراب و عشائر با يكديگر تفاخر مىكردند ، و شجْعان و معاريف قبيلهء خود را مىشمردند ، و هر طائفه كه تعداد شجعانشان بيشتر بود ، در مفاخرت غالب بودند ؛ و تا به جائى ميرسيد كه چون يكى از اين دو متفاخر مىديد كه نزديك است مغلوب شود ، آنوقت اموات را مىشمردند يعنى به قبرستان مىرفتند ، و تعداد مردههاى از هر قبيله را از روى نام و نشانشان مىدانستند ؛ و اين تعداد از مردگان را به زندگان اضافه مىكردند و مثلًا مىگفتند : افراد ما از معاريف و پهلوانان چهل نفر است : سى نفر زنده و ده نفر مرده .
دوّم آنكه معنيش چنين است : اين كثرات ، اين كثرت طلبىها و اين كثرت بينىها شما را به خود مشغول داشت ؛ و از لقاء و رؤيت حقّ بازداشت تا وقت مردن يعنى تا زنده هستيد در پيروى از كثرات مىرويد ، و پيوسته مىرويد تا ميرسيد به مردن ! مىميريد !
تلميذ : اين تكاثر اطلاق دارد ؛ نه فقط نسبت به تكاثر در اموال و اولاد و بلكه تكاثر در خيرات ، تكاثر در علم ، در علم فقه ، اصول ، حديث ، سائر علوم و فنون ، و بطور كلّى هر تكاثرى كه انسان را از لقاء حقّ و وحدت حضرت عزّ جلال او محجوب كند ، تمام اينها تكاثر است ؛ و موجب اشتغال انسان از خدا به آنها مىشود . اين كثرات انسان را از پيروى و پويائى براى پيدا كردن وحدت حقّ باز مىدارد .
انسان پيوسته دنبال علم مىرود ؛ و قبل از آنكه خودش را بشناسد ، دوست دارد غير را بشناسد ؛ عالَم را بشناسد ، جماعتها را بشناسد ، زمين و زمان و آسمان و نجوم و كرات را بشناسد ، اين كتاب و آن كتاب را مىخواهد و سير نمىشود ؛
حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ
. و از نعيم غافلست كه چه چيزهائيست در