آرى ، وجود يك واحد شخصى است . بنا به قول عرفاء بالله ، يك تشخّص است . آنوقت وجوديكه در موجودات مشاهده مىشود ، در واقع وجود حقّ است كه مشاهده مىشود ، نه وجود خود اينها ؛ اينها وجود ندارند .
اين زمين اين آسمان ، انسان ، حيوان ؛ تمام كثراتى كه ملاحظه مىگردد در حقيقت وجودش حقّ است كه يك واحد است ؛ نه وجود اشياء كه كثرات را نشان مىدهند . يك واحد شخصى بيشتر در كار نيست و كثراتى در بين نيست ؛ و نسبت وجود بكثرات نسبت مجازى ، و واسطهء در مقام عروض است .
علّت تنفّر و اشمئزاز قلوب كافران از ذكر توحيد حق تعالى
تلميذ : چقدر آيات قرآن كريم بروشنى قضيّهء توحيد را بيان مىكند ؛ و كأنّه تمام قرآن براى معرّفى حقّ تعالى و شؤون او آمده است ؛ و حقّاً كتاب درس توحيد است .
و بسيار جاى تعجّب است از اين مردم كه از توحيد حقّ تعالى گريزانند ، و به هر قسم كه بتوانند بالاخره خدا را در عالم كثرات كشانده و مىخواهند دامان او را به لوث غبار كثرت چركين كنند ؛ سُبْحانَهُ وَ تَعالَى .
و چه اندازه از وحدت حقّ تعالى دور و مهجور ! و هر كجا ذكرى از اين معنى بميان آيد ، كمر براى دفاع مىبندند . و چقدر عالم كثرات را دوست دارند ؛ و مىخواهند از آن صِبغه نيز خدا را ذى سَهم نمايند .
آيا بواسطهء سنخيّت خود آنان با عالم كثرات ، و وطن مألوف آنهاست ؟ !
وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً .
« 1 »
وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ .
« 2 »
هامش
( 1 ) ذيل آيهء 46 ، از سورهء 17 : الإسرآء : « و زمانيكه اى پيامبر تو در قرآن ، خداى خود را به يگانگى ياد آورى ، آنها از روى نفرت پشت كرده و گريزانند » .
( 2 ) صدر آيهء 45 ، از سورهء 39 : الزّمر : « و زمانيكه خدا به يگانگى ياد شود ، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند بطپش افتد و مشمئزّ گردد . »