اشكال وارده بر تشكيك وجود
تلميذ : بالاخره بايد اين مسأله روشن شود كه آيا قضيّهء تشكيك در وجود و قضيّهء وحدت در وجود ، دو نظريّهء متضادّ است يا نه هر دو حقيقت دارد و ليكن دوّمى از اوّلى عاليتر و كاملتر ؟
اهل توحيد ميگويند : ذات اقدس واجب الوجود هيچ اسمى و رسمى بر نمىدارد ، و هيچ تعيّنى به خود نمىگيرد ، و وجودش وجود بالصّرافه است ، و هيچگونه وحدت عَدَدى در آنجا راه ندارد ؛ و بنابراين اگر آن را بهر نحوى از انحاء تعيّن متعيّن كنيم ، اين تعيّن موجب تمييز مىشود ، و او را از صرافت خارج مىكند .
و اهل تشكيك مىگويند كه ذات واجب الوجود درجهء اعلاى از وجود است ، و مَيْزش از بقيّهء موجودات همان اعلائيّت و اشرفيّت و اقوائيّت و اشدّيّت خود اوست . زيرا بعد از آنكه گفتيم وجود واجب و وجود ممكن هر دو از سنخ وجود بسيط بحت است ، و ما به الامتياز آنها عين وجود است و چيزى از خارج وجود در آنها نيست ، بنابراين ، جدائى و دوئيّت هر مرتبه از مراتب سلسلهء وجود - خواه واجب را با ممكنات بگيريم ، خواه يك ممكن اقوائى را با يك ممكن ضعيفتر - بهر حال بواسطهء نفس همان وجود بوده است . و اين از خواصّ حقائق مُشكّكه است كه در عين آنكه بعضى از افرادشان با بعضى ديگر تفاوت دارد ، اين تفاوت بواسطهء همان حقيقت مشكّكه پيدا شده است ، نه از ضمّ امر عدمّى يا ماهُوى يا امر خارجى .
و بر اين اساس ، حقيقت واجب از بقيّهء مراتب جدا شده ، و داراى مَيز و جدائى و حدّ مىگردد . همين كه مىگوئيم : كبير و صغير ، و غنىّ و ضعيف ، و مرتبهء اعلى و مرتبه ادنَى ، اينها همان حدوديست كه وجود واجب را به اين عناوين كه مفاهيمى هستند كه بدون شكّ داراى مصاديق خارجيّه بوده و بر آن مصاديق انطباق دارند ، از تمام سلسلهء ممكنات جدا مىكند ؛ و چون اين جدائى