مراتب ديگر مناسب است ؛ امّا با مراحل ديگرچه قسم ؟
بالاخره بايد بگوئيم كه : وجود واجب الوجود ، آن وجود شديد اعلاى غنىّ است كه از بقيّهء موجودات بالغِناءِ و الشِّدَّة و القُوَّة متمايز است ؛ همين كه گفتيم متمايز است او را از صرافت و تشخّص خارج مىكند .
وقتى كه گفتيم : خداوند وجودش وجود بالصّرافه است ، حدّ براى موجودى نمىگذارد و وجودى براى موجودى نمىگذارد ، و اين معنى مستلزم تشخّص مىگردد ؛ يعنى در عالم وجود يك شخص از وجود بيشتر نيست .
وحدت شخصى به معنى شخص ، بهر قسم كه فرض كنيم با كثرت سازش ندارد . ( وحدت شخصى به حساب خصوصيّت شخص . )
و امّا كثرت با وحدتهاى ديگر مثلًا وحدتهاى نوعى يا شايد وحدت تشكيكى و نظائر آنها سازش دارد ؛ ليكن با وحدت به معنى شخص واحد سازش ندارد .
اگر حقيقت حقّ تبارك و تعالى شخص واحد است ، موجود واحد شخصى است و قائم به شخص است ؛ ديگر تصوّر ندارد كه كثرت پيدا كند .
اين كلام ، كلام تمامى است ؛ چون وجود عين تشخّص است ، و خداوند وحدت جنسى يا نوعى يا صنفى و أمثالها را ندارد ، بلكه شخص است : لَيْسَ فى الدّارِ غَيْرَهُ دَيّارٌ .
قرآن با همين برهان ، عليه تثليث اقامهء برهان و دليل نموده است . آخر چرا
« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ »
؟ يا چرا
« لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ »
؟
قرآن كه آمده اينطور تمام نصارى را تهديد مىكند كه شما كافريد ، براساس منطقى است كه آن ذات واحد شخصى بارى تعالَى با هيچيك از مراتب كثرت متمايز و متعيّن نمىشود .