و جَلَوات ذات اقدس او هستند ، و نسبت وجود به آنها صرف نسبت مجازيّه و اعتباريّه خواهد بود .
وجود حق تعالى يك واحد شخصى است
علّامه : اين استدلال شما هنگامى تمام است و نتيجه مىدهد كه به اين مقدّمات يك مقدّمهء ديگر اضافه كنيد ! و آن اينست كه وجود را واحد بالشّخص بدانيد !
در اين صورت ، آن وجود بالصّرافه كه در تشخّص واحد است ، اختصاص بذات حقّ داشته ، و تمام موجودات از زمين و آسمان و عالم ملك و ملكوت ، مظاهر و تجلّيات او هستند ، و ديگر وجودى از خود ندارند ؛ و نسبت وجود و موجوديّت به آنها بالْعرَض و المَجاز خواهد بود .
زيرا اگر تشخّص وجود اثبات نشود ، نفس واحد بالصّرافه بودن آن كافى براى اثبات اين مهمّ نمىباشد ؛ چون اگر وجود واحد بالصّرافه ممكن باشد كه در تحقّق ، چند تحقّق داشته باشد ، مانند تحقّق واجبى و تحقّق ممكنى ، ديگر اثبات وحدت براى او نمودن مشكل است ؛ مگر بيك ضميمهء خارجى و آن اينكه : هر وجوديكه واحد بالصّرافه بوده باشد حتماً بايد در تشخّص واحد باشد .
در آن وقت بر اساس تشخّص واحد ، براى وجود اثبات وحدت و آثار وحدت مىتوان نمود .
و ما در سابق الايّام رسالهاى عربى راجع به ولايت نوشتهايم ، و در آن اثبات تشخّص وجود را نمودهايم ، كه وجود مساوق با تشخّص است ؛ و بنابراين در خارج يك شخص از وجود مىباشد و بس ، و بيشتر از يك تشخّص محال است كه تحقّق پيدا كند .
زيرا اگر قائل به تشكيك شديم ، در حقيقت يك وجود مشكّك داريم و در اين صورت وجود مراتب مختلف خواهد داشت ، كه هر مرتبه از اين مراتب با