كمالات درجهء مادون خود هست ، و آن حلقهء مادون نيز واجد كمالات حلقهء پائينتر از خود ؛ تا برسيم به آخرين حلقهء وجوديّه در مراتب نزول .
مثلًا اگر فرض كنيم سلسلهء تشكيكيّه داراى ده درجه است ، درجهء اوّل كه درجهء پائين است داراى يك درجهء از كمال است ، و درجهء دوّم كه بالاتر از آنست داراى دو درجهء از كمال ؛ و در اين صورت معلوم است كه عدد دو ، داراى كمال عدد يك مىباشد و لا عكس . و درجهء سه ، داراى كمال عدد دو مىباشد ، يعنى آنچه عدد دو دارد از شدّت و كثرت و قرب و قُوّت و غيرها همهء آنها به تمام معنى در عدد سه موجود است . بنابراين با فرض هر حلقه از اين حَلَقات سلسله ، تمام مراتب مادون آن در آن بالفعل موجود است ، و ديگر در اين صورت ، محدوديّت آن به مرز مادون خود معنى ندارد .
و چون ذات واجب جلّ و عزّ در اعلا درجهء از سلسلهء مراتب قرار دارد ، جميع كمالات درجات مادون در او بالفعل موجود است . پس هيچ كمالى در هيچ مرتبهاى از مراتب يافت نمىشود مگر آنكه آن كمال در ذات واجب موجود است .
در تشكيك وجود و وحدت عرفاء
و امّا وحدت عرفاء منافاتى با تشكيك در وجود ندارد ، بلكه با نظر دقيقتر و عميقتر به وجود نظر شده است .
چون در تشكيك ، كه فلاسفه بدان قائل هستند ، موجوداتِ امكانيّه داراى وجود حقيقى هستند ؛ غاية الامر وجود امكانيّهء افتقاريّه كه هر يك از آنها معلول وجود بالاتر از خود بوده ، تا برسد به ذات واجب جلّ و عزّ .
و بنابراين تمام موجودات ، معلولاتِ ذات حقّند ؛ و متدلّيات به عظمت و كبريائيّت او .
و ليكن در نظر عرفاء ، وجود اختصاص بذات حقّ دارد ؛ و بقيّهء موجودات امكانيّه همه سايه و ظلّ و فَىْء براى وجود حقّند ، و نفس ظهورند و