اين آيه دو حال مختلف انسان را بيان مىكند ؛ اوّل : شاكله و ريخت و قالب اوّليّهء او را كه اينچنين است كه چون ما او را در فراخى و گشايش قرار دهيم و نعمت بر او ارزانى داريم ، غرور و غفلت او را فرا مىگيرد و استكبار و خودپسندى و خود بينى او موجب مىشود كه از ما اعراض كرده ، روى گرداند ، و پهلو تهى كند . و چون شَرّى چون ضيق و تنگى و گرفتارى و شدّت و فقر او را مسّ كند ، يكباره مأيوس مىگردد و خود را مىبازد ، و سرافكنده و فرومايه و بى مقدار مىشود .
دوّم : هدايتى است كه بعضى بسوى خدا پيدا مىكنند ، و راه را مىيابند ، و از اين شاكله خارج مىشوند ؛ و برخى در آنها اين خاصّه بيشتر مىگردد و هدايتشان افزون مىشود ، و راهشان روشنتر و مستقيمتر مىگردد .
آيا اين آيه مىخواهد بفهماند كه سرشت و شاكلهء همهء مردم بر همان حالت اوّليّه يعنى اعراض و پهلو تهى كردن از حقّ در صورت نعمت ، و مأيوس شدن از رحمت در صورت پيدايش بدى و شرّ است ؛ و افراديكه هدايت مىيابند و سر در راه مىنهند و طريق سعادت مىپيمايند ، از اين فطرت اوّليّه خارج مىشوند ؟ و آيا آنها از راه و روش اوّليّهء خود كه همان سرشت و فطرت است ، ميان بُر مىروند ؟ يا اينكه اين افراد نيز از فطرت و ريخت و قالب اوّليّهء خود خارج نيستند ؛ و اين هدايت هم بر اساس فطرت و سرشتى است كه در كمون آنها نهاده شده است ؟
اگر بگوئيم : از فطرت اوّليّهء خود خارج مىشوند ، همانطور كه ظاهر آيه
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٨