همه را تسليم حقّ كردند .
مراد از نعمت و نَعيم ، ولايت است
با تمام اين شواهد و قرائن حاقّيّهء داخليّه و عارضهء خارجيّه ، ما نعمت را كنايه از ولايت دانستيم ؛ گرچه بحسب ظاهر ، مراد مطلق نعمت است ؛ ليكن در حقيقت بايد مراد نعمت ولايت باشد .
البتّه در اين تفسير ( تفسير نعمت به ولايت ) نمىخواهيم از ضميمه نمودن روايات وارده اين معنى را بدست آوريم ؛ بلكه مىخواهيم از خود آيات و شواهد موجودهء در آنها اين استفاده را نموده باشيم .
ملاحظه كنيد : بعد از اينكه بطور كلّى تكاثر را مُلْهى دانست ، و در صورت پيدايش علم اليقين و عين اليقين آن را جحيم و آتش سوزنده شمرد ؛ بقرينهء مقابله نعيم را كه همان مقام توحيد است - كه در عبد تجلّى مىكند و از آن به عبوديّت مَحضه تعبير مىگردد - بزرگترين سرمايهء قابل مؤاخذه و مورد پرسش قرار مىدهد ، كه بايد ديدگان خود را از تكاثر يعنى زياده و بسيار بينى در هم كشيد و به نعيم كه يگانه بينى و وحدت گرائى است بازگشت نمود .
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ .
از خود آيه فى حدّ نفسها استفاده مىشود كه نعيم مطلب بسيار نفيس و ارزنده ايست ؛ بلكه نفيسترين و با ارزشترين مهمّات و اهداف عالم خلقت بايد بوده باشد . و همانطور كه حضرت فرمودند : از واقعيّت وجود يك شخص از اوّل عمر تا آخر عمر ، اين همه نعمتهاى خدائى را كه ديده و مصرف كرده ، از آنها سؤال شود ؛ اين بحسب ظاهر از مفاد خود آيه خيلى بعيد است .
يعنى افراد بشر بايستى در دنيا از تمام مواهبى كه خداوند به آنها عنايت فرموده است ، آن نعمت حقيقى و واقعى ؛ آن ولايت كه ربط بين عالم خلقت و ذات پروردگار است ؛ بين مخلوق و خالق است ، بين حادث و قديم است ، بين