فيض و علمش بهرمند مىشدم ، و تا سرحدّيكه خود را بنده و خانه زاد مىدانستم ؛ بلكه پس از تشرّف بنجف اشرف نيز پيوسته باب مراسلات مفتوح بود و نامههاى جذّاب ، روشنگر راه بود .
و پس از مراجعت از نجف تا به حال وقتى نشد كه خود را بى نياز از تعليم و محضر پر فيضش ببينم .
در هر مجلسى كه خدمتشان مىرسيدم آنقدر افاضهء رحمت و علم و دانش بود ، و آنقدر سرشار از حال و وجد و سرور و توحيد بود كه از شدّت حقارت در خود احساس شرمندگى مينمودم و معمولًا هر دو هفته يك بار بقم شرفياب مىشدم ؛ و ساعات زيارت و ملاقات با ايشان براى من بسيار ارزنده بود .
درست بخاطر دارم شبى در طهران كه به كتاب « سير و سلوك » منتسب بمرحوم آ ية الله بحرالعلوم نجفى أعلى اللهُ تعالى درجتَه شرح مىنوشتم ، دچار اشكالى شدم ؛ هر چه فكر كردم مسأله حلّ نشد . و تلفن خود كار در شهرهاى ايران هنوز دائر نشده بود ، لذا شبانه براى اين مهمّ عازم قم شدم . قريب نيمه شب بود كه وارد بقم شدم و در مهمانخانهء بُلوار شب را بصبح آوردم . صبحگاه پس از تشرّف بحرم مطهّر و زيارت قبر حضرت معصومه سلام الله عليها ، به خدمت استاد رسيدم و تا قريب ظهر از محضر پر بركتشان بهرمند شدم ؛ و نه تنها آن مسأله بلكه بسيارى از مسائل ديگر را حلّ كردند و جواب دادند .
من هر وقت بخدمتشان مىرسيدم ، بدون استثناء براى بوسيدن دست ايشان خم مىشدم ، و ايشان دست خود را لاى عبا پنهان مىكردند ؛ و چنان حال حياء و خجلت در ايشان پيدا مىشد كه مرا منفعل مىنمود .
يك روز عرض كردم : ما براى فيض و بركت و نياز ، دست شما را
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٧