آية الله با چند نفر خُفيةً به درس مرحوم جهانگيرخان مىرفتند ، طلّاب و قاطبهء مردم به حمد الله مؤمن و داراى عقيدهء پاك بودند ؛ و نيازى به تشكيل حوزههاى علنى « أسفار » نبود ؛ ولى امروزه هر طلبهاى كه وارد دروازهء قم مىشود با چند چمدان ( جامه دان ) پر از شبهات و اشكالات وارد مىشود !
و امروزه بايد به درد طلّاب رسيد ؛ و آنها را براى مبارزهء با ماترياليستها و مادّيّين بر اساس صحيح آماده كرد ، و فلسفهء حقّهء اسلاميّه را بدانها آموخت ؛ و ما تدريس « أسفار » را ترك نمىكنيم .
ولى در عين حال من آية الله را حاكم شرع مىدانم ؛ اگر حكم كنند بر ترك « أسفار » مسأله صورت ديگرى به خود خواهد گرفت
. علّامه فرمودند : پس از اين پيام ؛ آية الله بروجردى ديگر بهيچوجه متعرّض ما نشدند ، و ما سالهاى سال بتدريس فلسفه از « شفاء » و « أسفار » و غيرهما مشغول بوديم .
و هر وقت آية الله برخوردى با ما داشتند بسيار احترام مىگذاردند ، و يك روز يك جلد قرآن كريم كه از بهترين و صحيحترين طبع ها بود بعنوان هديّه براى ما فرستادند
* * * . بارى ، من چه گويم از فضائل مردى كه حقّاً در اينجا غريب بود ؛ در غيبت آمد و در غيبت رفت . و سربسته و مُهر كرده كسى او را نشناخت .
علّامه ملجأ و پناه شاگردان ؛ و همچون چراغ ، روشنگر راه بود
علّامهء طباطبائى كه رضوان خدا بر او باد ، براى مخلِصين از شاگردان و اراداتمندان خود ملجأ و پناهى بود كه در حوادث روزگار به دو روى مىآوردند ؛ و او چون چراغ تابان روشنگر راه و مبيّن خطرات و مفرّق حقّ از باطل بود ، و در كشف مسائل علميّه و رفع مجهولات ، دستگير و راهنما بود .
اين حقير نه تنها در همان ايّامى كه در قم مشغول تحصيل بودم از كانون