تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
حَديثى قَديمٌ فى هَواها وَ ما لَهُ * كَما عَلِمَتْ بَعْدٌ وَ لَيْسَ لَها قَبْلُ ( 7 ) وَ حُرْمَةِ عَهْدٍ بَيْنَنا عَنْهُ لَمْ أحُلْ * وَ عَقْدٍ بَأيْدٍ بَيْنَنا ما لَهُ حَلُّ ( 8 ) لَانْتِ عَلَى غَيْظِ النَّوَى وَ رِضَى الْهَوَى * لَدَىَّ وَ قَلْبى ساعَةً مِنْكِ ما يَخْلو ( 9 ) تُرَى مُقْلَتى يَوْمًا تَرَى مَنْ احِبُّهُمْ * وَ يَعْتِبُنى دَهْرى وَ يَجْتَمِعُ الشَّمْلُ ( 10 ) وَ ما بَرِحوا مَعْنًى أراهُمْ مَعى فَإنْ * نَأوْا صورَةً فى الذِّهْنِ قامَ لَهُمْ شَكْلُ ( 11 ) فَهُمْ نُصْبُ عَيْنى ظاهِرًا حَيْثُما سَرَوْا * وَ هُمْ فى فُؤادى باطِنًا أيْنَما حَلّوا ( 12 ) لَهُمْ أبَدًا مِنّى حُنُوٌّ وَ إنْ جَفَوْا * وَ لى أبَدًا مَيْلٌ إلَيْهِمْ وَ إنْ مَلّوا ( 13 ) « 1 »
هامش
( 1 ) منتخبى از اشعار لاميّة ابن فارض است ، از ص 135 تا ص 139 ديوان او : ( 1 ) شما محبوبان من هستيد ، خواه روزگار نيكوئى كند و خواه بدى ! شما هر قسم كه مىخواهيد ، بوده باشيد ! من همان دوستدار پيشين هستم . ( 2 ) اگر بهرهء من از شما همان هجران باشد و اين هجر ، طرد كردن و دور زدن نباشد ؛ اين هجران در نزد من وصال است . ( 3 ) و نيست منع كردن مگر دوستى ؛ اگر از روى تباغض نباشد . و سخت‌ترين چيز براى من ، غير از اعراض شما از من ، آسان است . ( 4 ) صبر من از شما ( كه همان إمساك من از شما باشد ) تلخ است ؛ و امّا صبر من بر شما ( كه همان تحمّل آزارهاى راه شما باشد ) چنين مىيابم كه تلخيهايش ، شيرين است ! ( 5 ) شما دل مرا ربوديد ، در حالى كه دل من جزئى از من است ! پس اگر همهء مرا مىربوديد ، براى شما چه ضررى داشت ! ؟ ( 6 ) شما از برابر ديدگان من رفتيد ؛ و من جز اشك روان چيزى را كافى نمىيابم ، مگر شعله‌هاى سوزانى كه از حرارت آتش اشتياق بالا مىزند ! ( 7 ) گفتگوى من در عشق ورزى با او قديم است ؛ و همانطورى كه او هم مىداند ، بَعدى ندارد ؛ و براى خود او هم قبلى نبوده است . ( 8 ) و سوگند به حرمت عهدى كه با او داريم و من از او بر نميگردم ، و سوگند به پيمانى كه با دست دادن بسته‌ايم ، و قابل انفكاك نيست ؛ ( 9 ) كه هر آينه تو در دو صورت غيظِ دورى ، و محبّتِ نزديكى ، در نزد من هستى ! و دل من ساعتى از تو خالى نيست ! ( 1 0 ) آيا چنين گمانى براى ديدار مردمك چشم من نيست كه روزى ببيند كسانى را كه من آنها را دوست دارم ؟ و روزگار ديگر سختىهاى خود را از من بردارد ؛ و اجتماع ما با ياران به آسانى صورت پذيرد ؟ ( 11 ) و پيوسته در عالم معنى مىبينم كه آنها با من هستند ؛ و اگر به صورت دور ميباشند ، در ذهن من پيوسته شمائلى از آنها بر پاست . ( 12 ) و ايشان پيوسته در مقابل چشمان من هستند در ظاهر ، هر جا بروند ؛ و ايشان در دل من هستند در باطن ، هر كجا كه داخل شوند . ( 13 ) از طرف من دائماً نسبت به ايشان عطوفت و مِهر است گرچه جفا كنند ؛ و از طرف من دائماً بسوى آنها ميل است گرچه ملول باشند .