تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
. » به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات * بخواست جام مى و گفت راز پوشيدن « 1 »
و آنگاه با اين مشكلات ، و ردّ و ايرادها ، يكدنيا از عظمت و وقار و سَكينه و آرامش در او متحقّق بود . اينجاست كه خوب زندگانى ائمّهء معصومين ما ، رخ خود را نشان مىدهد ، زيرا أمثال طباطبائيها مىتوانند به خوبى روشنگر و آيه و نمايندهء آن ارواح پاك باشند ، و چون آينهء درخشان و صيقلى ، آن ذوات طهارت را حكايت كنند ؛ و اينانند كه آيات الهيّه و حُجَج ربّانيّه مىباشند .

علّت مهاجرت علّامهء طباطبائى از تبريز به قم

و به همين علّت ، مهاجرت علّامهء طباطبائى بقم و تحمّل اين همه مشكلات ، و دورى از وطن مألوف ، براى احياى امر معنويّت و اداء رسالت الهى در نشر و تبليغ دين ، و رشد افكار طلّاب و تصحيح عقائد حقّه ، و نشان دادن راه مستقيم تهذيب نفس و تزكيهء اخلاق و طهارت سرّ و تشرّف به لقاء الله و ربط با عالم معنى مىباشد .

پيام آية الله بروجردى به علّامه و جواب ايشان

چنان كه آن فقيد سعيد فرمودند : من وقتى از تبريز به قم آمدم و درس « أسفار » را شروع كردم ، و طلّاب بر درس گرد آمدند و قريب به يكصد نفر در مجلس درس حضور پيدا مىكردند ؛ حضرت آية الله بروجردى رحمة الله عليه اوّلًا دستور دادند كه شهريّهء طلّابى را كه به درس « أسفار » مىآيند قطع كنند . و بر همين اساس چون خبر آن به من رسيد ، من متحيّر شدم كه خدايا چه كنم ؟ اگر شهريّهء طلّاب قطع شود ، اين افراد بدون بضاعت كه از شهرهاى دور
هامش
( 1 ) از حافظ شيرازى است ؛ « ديوان حافظ » طبع پژمان ، حرف نون ، ص 177 .