. اينست وضع زندگى يك فيلسوف شرق ؛ بلكه يگانه فيلسوف عالم ! با آنكه آنطور كه بايد ما از وضع داخلى آن بزرگ مرد پرده بر نداشتيم ؛ زيرا معتقديم بحث در اين گونه امور سزاوار مقام عفّت و شرف نيست .
اينست زندگانى اولياء خدا :
صَبَرُوا أَيَّامًا قَصِيرَةً ، أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً . « 1 »
يكايك از صفات و نعوت متّقيان كه مولَى الموالى أميرمؤمنان عليه السّلام دربارهء آنان در خطبهء هَمّام بيان مىفرمايند ، در اين مرد الهى مشاهَد و محسوس و ممسوس و ملموس بود :
أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا ، وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا .
اينست زندگى وارستگان و آزادگان از اسارتِ نفس امّاره ، و به پرواز درآمدگان در حريم قضاء و مشيّت الهيّه ، و سر سپردگان به عالم تفويض و تسليم و رضا . چقدر استاد ما از اين شعر خوشايند بودند كه
: منم كه شُهرهء شهرم بعشق ورزيدن * منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن
به مى پرستى از آن نقش خود بر آب زدم * كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم * كه در شريعت ما كافرى است رنجيدن
هامش
( 1 ) و 2 از فقرات خطبهء همّام است كه خطبهء 191 از « نهج البلاغة » است : « ايّام كوتاهى در دنيا بمشقّت و سختى با پاى راستين و استقامت ، ثُبات بخرج داده ، و در نتيجه بدنبال آن در آخرت ، زمانهاى درازى را در راحتى بسر مىبرند . » « دنيا بسوى آنان رو آورد ، ولى آنها از دنيا اعراض كردند . و دنيا خواست آنانرا اسير خود كند ، آنها خود را رهانيده و آزاد كردند