چون علّامهء طباطبائى با وجود داشتن مقام فقاهت و علميّت و واجديّت مقام مرجعيّت ؛ بعلّت اهتمام به امور علميّه و تربيت طلّاب از نقطهء نظر معنويّت و اخلاق و تصحيح عقيده ، و بعلّت دفاع از سنگر اسلام و حريم تشيّع ؛ ديگر مجالى و حالى براى تدوين رساله و فتوى و استفتاء را نداشتند ؛ و از به دو امر عمداً مسير خود را در غير اين طريق قرار داده بودند .
و چون از اين طرف اين امور بكلّى مسدود بود و از طرف ديگر ايشان بهيچوجه سهم امام را قبول نمىكردند ، معلومست كه وضعِ معيشت و زندگى ايشان در صورت فقدان منافع فلاحت و زراعت كه عائدشان مىشد ، از يك طلبهء ساده پائينتر خواهد بود . چون آن طلبه ، اگرچه از شهر و يا دِه براى او مقرّرى نرسد لا أقلّ از سهم امام استفاده مىكند . و آن منافع زراعت هم در صورت وصول ، فقط براى إمرار مقدار ضرورت از معاش بحدّ أقلّ بود . و طبعاً رجال علم و دانش ما از قديم الايّام بدين محذور مبتلا بودند :
رجال علم و دانش ما از قديم الايّام در ضيق معيشت بسر مىبردهاند
مرحوم آية الله شيخ جواد بَلاغى نجفى كه فخر اسلام بود و علوم و مؤلَّفات او جهان دانش را روشن كرد ، در نجف اشرف در خانهء محقّرى روى حصير زندگى مىكرد ؛ و براى طبع كتابهاى خود عليه مادّيّين و طبيعيّين و يهوديان و مسيحيان ، كه حقّاً سند مباهات و افتخار عالم اسلام بود ، مجبور مىگردد خانهء مسكونى خود را بفروشد .
استاد استادِ ما : مرحوم قاضى رضوانُ اللهِ عليه در نجف اشرف با وجود عائلهء سنگين ، چنان در ضيق معيشت زندگى مىنمود كه داستانهاى او براى ما ضرب المثل است .
در خانهء او غير از حصير خرمائى چيزى نبود . و براى روشن كردن چراغ نفتى در شب به جهت نبودن لامپا و يا نفت ، چه بسا در خاموشى بسر مىبردند