تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
هامش
پيش نياور سخن گنج را * ور نه فراموش نما رنج را فارغ ازين پند چو پروانه گشت * از دل و جان بى خود و بيگانه گشت خويش بر آتش زد و خاموش شد * رخت برون بُرد و فراموش شديكى از قصائد علّامهء طباطبائى را دربارهء دل كندن از دنيا و توجّه تامّ به خداوند متعال ، ما در آخر همين كتاب آورده‌ايم ، و يكى ديگر از قصائد نغز و جالب ايشان دربارهء تمسّك به اسلام و سعى و كوشش در راه رسيدن به مقصود و عدم اعتناء به امور دنيويّه ، قصيده‌اى است كه در رحلت مرحوم آية الله سيّد محمّد حجّت كوه كمرى سروده‌اند كه حقّاً بسيار نغز و جالب است . اين قصيده را در كتاب « گنجينهء دانشمندان » جلد اوّل ، ص 316 و 317 ، ضمن ترجمه و بيان احوال مرحوم آية الله حجّت رحمةُ اللهِ عَليه آورده است ؛ و همهء آن قصيده اينست: دريغا كه مهر هدايت برفت * دريغا جهان فضيلت برفت شه علم و تقوى و همّت برفت * فسوس آية الله حجّت برفت به سر خاكْ اين تيره ايّام را * كه بشكست اركان اسلام را سپهر فضائل نگونسار شد * جهان هنر همچو شب تار شد دل و ديدهء علم خونبار شد * بلى رستخيزى پديدار شد كه او رخت از اين دام بيرون كشيد * فرو خرگه خود به هامون كشيد مهين طائر آسمانى سرشت * كه پرّيد از اين تيره‌گون دام زشت زند نغمه در گُلْسِتان بهشت * پيامى به آنان كه افسرده هشت پيامى كه همچون سرود سروش * كند جلوه هر لحظه در گوش هوش كه ياران نمىپايد اين روزگار * بگرديد پابند كردار و كار مگيريد از كار و كوشش قرار * مناليد از رنج تن زينهار
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 93 | السيد محمدحسين الطباطبائي