تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
جام صَهبا ز كجا بود مگر دست كه بود * كه درين بزم بگرديد و دل شيدا برد خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود * كه بيك جلوه ز من نام و نشان يك جا برد خودت آموختيم مهر و خودت سوختيم * با برافروخته روئى كه قرار از ما برد همه ياران به سر راه تو بوديم ولى * خم ابروت مرا ديد و ز من يَغما برد همه دل باخته بوديم و هراسان كه غمت * همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد « 1 »
هامش
( 1 ) يكى از اشعار نغز و آبدار حضرت استاد ، اشعار « پروانه و بلبل » است كه در بازگشت از تبريز سروده اند :از دلِ آن روز كه من زاده‌ام * داغ بدل بوده و دل داده‌ام تا به ره افتاده‌ام از كودكى * هيچ نياسوده دلم اندكى شهر و ده و سينهء دريا و كوه * گشتم و بگذشتم و دل در ستوه رحل بهر جاى كه مىافكنم * روز دگر خيمهء خود مىكَنم شاهد مقصود نديدم دمى * هيچ نديدم خوشى و خرّمى چرخ نگرديد بكامم دمى * قرعه نيفتاد بنامم دَمى از كف و از كاسهء گردون دون * برده‌ام و ريخته‌ام اشك و خون من كه نبودم به رهش خار راه * كوشش وى را ننمودم تباه جرم من اينست كه آزاده‌ام * وز رقمِ تيره دلى ، ساده‌ام دوش به ياد دل ويران شدم * چون خط ايّام پريشان شدم عاقبتم سينهء غم تنگ شد * پاى شكيبائى من لنگ شد شمع بدستى و بدست دگر * ساغر و مينا ، شدم از در بدر