مىدانستند . و به سيره و تاريخ آنها كاملًا واقف بودند .
در بسيارى از مطالب كه دربارهء آنان سؤال مىشد چنان بيان و تشريح داشتند كه گويا آن سيره را امروز مطالعه كردهاند ، و يا در مصدر وَحى و تشريع نشستهاند ، و از آنان مىگيرند و بدين عالم مىدهند .
در تابستانها از قديم الايّام رسمشان اين بود كه به زيارت حضرت ثامن الائمّه عليه السّلام مشرّف مىشدند و دوران تابستان را در آنجا مىماندند ؛ و ارض اقدس را بر سائر جاها مقدّم مىداشتند ، مگر در صورتِ محذور .
در ارض اقدس هر شب بحرم مطهّر مشرّف مىشدند ، و حالت التماس و تضرّع داشتند .
و هر چه از ايشان تقاضا مىشد كه در خارج از مشهد چون طُرقبه و جاغَرْق سكونت خود را - بعلّت مناسب بودن آب و هوا - قرار دهند ، و گهگاهى براى زيارت مشرّف گردند ابداً قبول نمىكردند ، و مىفرمودند : ما از پناه امام هشتم جاى ديگر نمىرويم . « 1 »
هامش
( 1 ) اين حقير معمولًا قبل از اقامت در شهر مشهد مقدّس كه تا اين تاريخ كه پنجم شهر رجب 1403 هجريّهء قمريّه است ، سه سال و چهل روز به طول انجاميده است ( چون ورود در اين ارض مقدّس در بيست و ششم جمادى الاولى 1400 بوده است ) معمولًا در تابستانها با تمام فرزندان و اهل بيت ، قريب يك ماه به مشهد مقدّس مشرّف مىشديم . در تابستان سنهء 1393 كه مشرّف بوديم و آية الله ميلانى و حضرت علّامه آية الله طباطبائى هر دو حيات داشتند ، و ما منزلى را در منتهَى إليه بازارچهء حاج آقاجان در كوچهء حمّام برق اجاره كرده بوديم و معمولًا از صحن بزرگ ، هميشه به حرم مطهّر مشرّف مىشديم ، يكروز كه در ساعت دو به ظهر مانده مشرّف به حرم شدم و حال بسيار خوبى داشتم و سپس براى نماز ظهر به مسجد گوهرشاد آمده و با چند نفر از رفقا بطور فرادى نماز ظهر را خواندم ، همين كه خواستم از در مسجد به طرف بازار كه متّصل به صحن بزرگ بود و يگانه راه ما بود خارج شوم ، دَرِ مسجد را كه متّصل به كفشدارى بود بوسيدم ؛ و چون نماز ظهرِ جماعتها در