تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
هامش
نيم شب از خانه گريزان شدم * گاهِ سحر سوى گلستان شدم گاهِ بهار و شب مهتاب بود * خرگه گُل بود و لب آب بود جشن بُد و شيوهء سرو و سمن * كرده پر از غلغله صحن چمن بر سر هر بوته گلى ، گل زدند * پاى سمن زيور سنبل زدند نغزْ نسيمى كه ز خاور وزد * خود لب گل ، گل لب نسرين گزد رقص كنان نسترن و ياسمن * چنگ زنان ، چنگ زنان چمن تازه عروسان چمن گرم ناز * پرده در افتاده برون جسته راز مرغ سحر هر چه به دل راز داشت * چون نىِ بى خويش در آواز داشت ما بغُنوديم بيك كُنج باغ * من خودم و شيشه و جام و چراغ ليك دلم چون خم مى جوش داشت * شاهد اندوه در آغوش داشت بسته لب و ديده و گوش از جهان * گرمْ سر از تابش سوز نهان چشم و لبى را كه ز غم بسته بود * گريه گهى خنده گهى مىگشود ديدم و پروانه به گرد چراغ * گردد و بزمى است دگر سوى باغ ليك سراسر همه خاموشى است * جلوه گه راز ، فراموشى است در دو سر باغ دو تا جان فروش * اين بطواف آمده آن در خروش عالم پروانه همه راز بود * عالم بلبل همه آواز بود گفت به پروانهء خامش ، هَزار * هان تو هم از سينه نوائى بيار با دل پر سوز ترا تب سزاست * در جلوى ناز نيازت رواست گفت به مرغ سحر آرام شو * بستهء دامى ، برو و رام شو راستى ار عاشق دل رفته‌اى * اين همه از بهر چه آشفته‌اى گفت مرا يار بدينسان كند * بى خود و بى تاب و پريشان كند گفت بگو زنده چرا مانده‌اى * تخم وفا گر به دل افشانده‌اى صاعقهء عشق به هر جا فتاد * نام و نشان سوخته بر باد داد يا به دل انديشهء جانان ميار * يا به زبان نام دل و جان ميار